هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

۱۰۲۴ : قسمت هفت‌ام


و دنیا ...

تصاویر سحر دروغین :

تصویر اول - تصویر دوم تصویر سوم

تصویر باکیفیت اول - تصویر باکیفیت دوم

بشنوید در : برکر ،  گوگل‌پادکست ، پاکت‌کست ، رادیو‌پابلیک ، اسپاتیفای

لینک دانلود پادکست:

دانلود با کیفیت بالا - دانلود برای کسانی که محدودیت حجم دارن

نکته مهم : تمامی موسیقی‌هایی که در پادکست می‌شنوید به صورت کاملا قانونی از سایت‌های معتبر خریداری شده و در پادکست قرار داده شده است و هیچ محتوایی در ۱۰۲۴ غیرقانونی دانلود نشده و پادکست ۱۰۲۴ هرگز دزدی نمی‌کند . پس بافرهنگ باشیم و اگر پادکست می‌سازیم دزدی نکنیم :) 



دیدگاه موافقین ۰ مخالفین ۰

نقاب


نقاب این روزها نقش بسزایی در زندگی من داشته . این روزها خیلی از نقاب استفاده می‌کنم . دقیقا نمی توانم به آدمها بگویم که چه ام شده؟

نقاب شادابی ام را می‌زنم و می‌نویسم . پادکست می‌سازم حتی اگر ۵ نفر شنونده داشته باشم . نظر می‌گیرم و اصلاحش میکنم .متهم می‌شوم به اینکه چشم انتظار معجزه ای هستم و نشسته ام و هیچ غلطی برای زندگی‌ام نمی‌کنم و در خودم می‌گویم این نیز بگذرد . برای جبران کردن فشارهایی که از اتفاقات مختلف بر من آمده دوندگی می‌کنم و تلاش می‌کنم . دنبال چیزی برای نوشتن در وبلاگم می‌گردم . اعتماد بنفس ام اجازه نمی‌دهد . می‌گویم مگر بلد کار هستی؟ مگر آیا تو چیزی برای انتقال بلدی؟ اما تلاشم را می‌کنم که بهتر باشم .  برای پادکست می‌نویسم . نقابم را میزنم و امید میگیرم و سفارش کارکتر می‌دهم برای برنامه های آتی که دارم و روزها را شب و شب را روز می‌کنم . نقاب بر صورت پادکست را ضبط می‌کنم و میکس میکنم . نقاب باید باشد که اشکم در پادکست در نیاید.  که عصبانی نشم . که دستانم نلرزد . که بگویم خیلی بی‌خیال این زندگی هستم  که ادای انسان های بداهه گو را دربیاورم و چنان کاغذهایم را یواشکی بهم بزنم که مبادا صدایش در میکروفون بپیچد . بگویم اشکال ندارد مهم این است که کار می‌کنی . ساعت ها وقت در شرکت مشغول زحمت فراوان باشم و سعی کنم ۱ را به دو تبدیل کنم . صد هم نکردم حداقل به دو تبدیل کنم . و باز متهم بشوم به اینکه من یک آدم منفی و ناامید ناله کن هستم و درونم بگوید .. این نیز بگذرد.

بگویم اشکال ندارد و سعی کنم برای خودم برنامه بریزم و کلی کتاب برای ادامه تحصیلاتی که مدتی است آنرا متوقف موقت کرده ام خریداری کنم و ساعت ها برای آنها وقت و انرژی بگذارم و خسته و خسته و خسته بشوم و باز متهم بشوم که هیچ کاری نمی‌کنم و کسی قرار نیست به من محبت حقیقی کند و ناله بس است و باز درونم بگوید این نیز بگذرد .

بدشانسی های مکرر را به سرنوشت بگذارم و با آنها مبارزه کنم و باز بر سرم بریزند و باز مبارزه کنم و باز متهم بشم که من منفی ها را جمع میکنم . من ایرادم . مشکل منم . مشکل منم که بیش از حد خوبم . مهربانم . احمق ام . ناله ام . خسته کننده ام . همین نقاب لعنتی فراموش می‌شود ! مشکل منم که فکر می‌کنم دیگران احمق هستند و باز درونم بگوید این نیز بگذرد .

تا کی باید این نیز بگذرد؟

نقابم را دو دستی می‌چسبم و در جریان های زنده دوستان ادای انسان های پرانرژی را در میاورم و از خنده های جعلی خودم خنده ام میگیرد .از اینکه ادا در می‌آورم خسته نشدم اما این نیز بگذرد .

وقتی قرار نیست دیده بشوی .. قرار نیست دیده بشوی . وقتی که خوبی تو طول موجی دارد که چشم انسان‌ها قابلیت دیدنشان را ندارد و بدی تو طول موجی دارد که کاملا مشهود توسط هر شخصی است محکوم هستی که در دلت بگویی این نیز بگذرد

نقاب خنده و انرژی و امیدم را می‌زنم . برای پست های بدی . اگر قراره مدت زیادی زنده نباشم ( صد سال زیاد نیست! ) ... پس سعی ام را برای دادن و بخشیدن و کار کردن میکنم .. حتی اگر مهم نباشم .. حتی اگر برای خودم و خودم و خودم باشم

اما دیگر شاید ... این آخرین درد دلم بود ..



۷ دیدگاه موافقین ۳ مخالفین ۱

۱۰۲۴ : قسمت ششم


+ راجع به بانک خارج و بانک ایران صحبت کردیم

+ در مورد تهران صحبت کردیم و راجع بهش نقدی عرض کردیم

+ به شهرداری گیر دادیم

+ کمی در مورد موبایل ها و سرنوشتشون صحبت کردیم.

+ و این قسمت موزیک ها لینکشون قرار داده نمیشن 

بشنوید در : برکر ،  گوگل‌پادکست ، پاکت‌کست ، رادیو‌پابلیک ، اسپاتیفای

دریافت نسخه اصلی  -  دریافت نسخه کم حجم

نکته مهم : تمامی موسیقی‌هایی که در پادکست می‌شنوید به صورت کاملا قانونی از سایت‌های معتبر خریداری شده و در پادکست قرار داده شده است و هیچ محتوایی در ۱۰۲۴ غیرقانونی دانلود نشده و پادکست ۱۰۲۴ هرگز دزدی نمی‌کند . پس بافرهنگ باشیم و اگر پادکست می‌سازیم دزدی نکنیم :) 



دیدگاه موافقین ۰ مخالفین ۰

۱۰۲۴ : قسمت پنجم


+ آیا در حال تلف کردن وقت خویش با گوش دادن به ۱۰۲۴ هستید؟

+ فقط دارم شعار می‌دم . فقط شعار .. شاید برای خودم

+ سرطان با این حساب نعمت میشه

+ دنیای وبلاگ ها به سنگر آخرش رسیده؟

بشنوید در : برکر ،  گوگل‌پادکست ، پاکت‌کست ، رادیو‌پابلیک ، اسپاتیفای

دانلود:

دانلود نسخه اصلی - دانلود نسخه کم حجم

موزیک های این قسمت:

احسان خواجه امیری - تنهایی - خرید از سایت بیپ تیونز

رضا طاهرخانی - منه دیوونه - دریافت از لینک مستقیم

نکته مهم : تمامی موسیقی‌هایی که در پادکست می‌شنوید به صورت کاملا قانونی از سایت‌های معتبر خریداری شده و در پادکست قرار داده شده است و هیچ محتوایی در ۱۰۲۴ غیرقانونی دانلود نشده و پادکست ۱۰۲۴ هرگز دزدی نمی‌کند . پس بافرهنگ باشیم و اگر پادکست می‌سازیم دزدی نکنیم :) 



دیدگاه موافقین ۰ مخالفین ۰

می‌گوید پیر شده‌ای


از مدرسه که می‌آمدم برای خودم ناهارم را که اصولا یا دیشب پخته بودم گرم می‌کردم و یا یک غذایی از فریزر گرم می‌کردم و یا اگر روز جمعه بود در همان ناهار غذایی می‌پختم را می‌خوردم . بعد از آن روی تخت دراز می‌کشیدم و به اصطلاح Take it Easy می‌کردم. بعد از اینکه شرایط بدنیم کمی آرام می‌شد مشغول به انجام دادن دروس و مطالعه بودم. بسیار جالب بود که بعد مشغول به نوشتن وبلاگ و خواندن هزاران وبلاگ می‌شدم. موسیقی تمرین می‌کردم . به بیرون می‌زدم و حسابی عکاسی می‌کردم. رمان‌ام را می‌نوشتم و ساعت‌ها مشغول کد و برنامه نویسی می‌شدم. گاهی شب‌ها را با خواندن قسمتی از کتابی که در برنامه‌ام بود به پایان می‌رساندم و یا با پاپ‌کرن‌ای به جان سریال ها می افتادم . احساس می‌کردم هزاران هزاران ایده درون سرم هستند که باید به اجرا دربیایند. ایده‌هایی در باب برنامه نویسی،وبلاگ،پادکست،عکاسی،تولید فیلم،نوشتن رمان،موسیقی و هرچیز دیگری.

حتی مدتی تصمیم به یادگیری نقاشی شدم که بنا به دلایلی از این تصمیم منصرف شدم. آن روزها انگار جوان بودم. انگار انرژی ناتمامی وجود داشت که به زندگی من سرعت می‌بخشید. با اینکه اصل حالم خوب نبود ولی به فاجعه بودن امروز شاید نرسیده بودم .

اما امروز حتی ۱۰۲۴ را به زور می‌رسانم به جمعه و اصلا حالم از پخش آن خوب نیست چون هیچ ایده‌ای پشت هزار و بیست و چهار نیست. چون یکسری مطالب عادی را مطرح می‌کند و آن چیزی که قبل ساخت مد نظرم بود امروز در ۱۰۲۴ نمی‌شنوم . این روزها وقتی که از سر کار می آیم احساس خستگی دارم. وقتی که روز شنبه از خواب بیدار می‌شوم حسابی احساس خستگی دارم . بیشتر از یک ساعت توانایی نشستن پشت کامپیوتر را ندارم . بجز برخی از وبلاگ‌های خاص دیگر واقعا اعصاب و انرژی خواندن کلی وبلاگ را (مخصوصا کسانی که معامله و تبادل خواندن میکنند) ندارم و به جمله سوم خیلی از وبلاگها که می‌رسم صفحه را می‌بندم (این بیشتر در وبلاگ‌های بروز شده یا از وبلاگ‌هاییست که آنها را دنبال ندارم). واقعا آن میزان انرژی کجاست؟ وقتی که گیتار به دست می‌گیرم در ۵ دقیقه خسته می‌شوم . گاهی یک ساعت در صفحه ارسال مطلب جدید بیان منتظر ایده های نوشتنی ام هستم و با خود می‌گویم که همه گفتنی هایت را در پادکست گفته ای و نوشتن در وبلاگ دوباره گفتن آنهاست . دیگر هیچ ایده جدیدی در هیچ زمینه ای به ذهنم نمی‌رسد.

دیروز برای مدتی تصمیم به نوشتن PHP کردم و عصبی شدم. به همین راحتی یک زبان برنامه نویسی را فراموش کرده‌ام . و چه خوش شانس بوده ام که این مشکل را فهمیدم. تصور کنید اگر روزی در رزومه خود می‌نوشتم این را بلدم و هنگام امتحان گرفتن متوجه می‌شدم که بسیاری از آن یادم رفته چه فاجعه ای رخ می‌داد . حتی وقت‌هایی که روی تخت دراز کشیده ام خسته ام . احساس شکنندگی و دلتنگی بسیاری دارم . دیگر هیچ دوست داشتن و داشتن دوستی حالم را خوب نمی‌کند. یعنی حتی تلفنم را که دست می‌گیرم تا پیام تایپ کنم خسته می‌شوم. پیشنهاد ارسال صدا میکنم و بعد از ارسال سه عدد صدا، باز خسته می‌شوم و پیشنهاد تماس را می‌دهم و تلفن را کنار سرم می‌گذارم ، که باز بعد از مدتی خوابم می‌گیرد. خیلی خسته می‌شوم . خیلی خسته می‌شوم و نمی‌توانم ارتباط بگیرم. حتی درون خواب هم خسته می‌شوم

این نشانه ها شاید می‌فهماند که تاریخ مصرف هاتف هم تمام شده. یعنی هاتف وقتش رسیده و تو دگر انرژی جوانی را نداری. پیر شده ای. از آن دوران باید استفاده می‌کردی و امروز دیگر سر رسیده‌ای. تقصیر کسی هست یا نیست یا شرایط چه بوده مهم نیست. مهم این است که هاتف امروز قسم می‌خورد به شادی انسان های شاد که نمی‌تواند! دست خودش دیگر نیست . دیگر حرفی برای گفتن ندارد و ایده ای ندارد که ان را پیاده سازی کند . کد های CSS عصبانی اش می‌کنند . دلش گاهی می‌خواهد حرف بزند اما نمی‌خواهد. سر میکس کردن صداهای پادکست خوابش می‌برد و از درون خسته می‌شود و خالی می‌شود اما جمعه فرداست و باید کار را برساند. آنهم برای ۸ مخاطب (طبق آماری که سایت به صورت تخمینی از آمار مخاطبین شما می‌دهد) . ایراد از من است . این نشان می‌دهد که هاتف تمام شده است . شاید کار بی وقفه و تلاش شبانه روزی مرا به اینجا رسانیده . قصدم ناله نیست . درست مانند کودکی و نوجوانی و جوانی و دوران مدرسه و دانشگاه و سرکار و سربازی و وبلاگ نویسی و برنامه نویسی و هرچیزی که هست، حال به دوران پیری رسیده ام و دوست دارم آن را سیاهه کنم برایتان و برای خودم .

شما هم خسته اید؟

اگر نه خواهش می‌کنم از انرژی داشتن تان بنویسید تا خستگی این پست را شما برایم بشویید.

+ سعی میکنم بعضی از حرفهایی که در ۱۰۲۴ میزنم را پست کنم تا کسانی که پادکست را گوش نمی‌دهند بتوانند آن را بدانند.



۱۲ دیدگاه موافقین ۵ مخالفین ۰

۱۰۲۴ : قسمت چهارم


صحبت کردیم در مورد :

+ عشق و عشق و عشق با طعم حیلت رها کن عاشقا و مناظره عاشقانه فرهاد و خسرو

+ گیـــــتهاب و جریانات آن و چرا بعنوان یک فعال در حوزه آی تی باید دهانمان آره؟

+ عدسی پختیم باهمدیگر

+ توضیحات جزیی برای قسمت های بعد .

بشنوید در : برکر ،  گوگل‌پادکست ، پاکت‌کست ، رادیو‌پابلیک ، اسپاتیفای

دریافت پادکست با کیفیت عالی | دریافت پادکست با کیفیت ضعیف

موسیقی ها :

حیلت رها کن  -  کویتی پور

شبی که ماه کامل شد  -  محسن چاوشی

نمی دونم   -   احسان خواجه امیری

عزیز جون   -   ساتین

نکته مهم : تمامی موسیقی‌هایی که در پادکست می‌شنوید به صورت کاملا قانونی از سایت‌های معتبر خریداری شده و در پادکست قرار داده شده است و هیچ محتوایی در ۱۰۲۴ غیرقانونی دانلود نشده و پادکست ۱۰۲۴ هرگز دزدی نمی‌کند . پس بافرهنگ باشیم و اگر پادکست می‌سازیم دزدی نکنیم :) 




دیدگاه موافقین ۰ مخالفین ۰

ادای احترام


روبروی خودم نشستم و خودم رو نگاه کردم . تو چشم‌های خودم نگاه کردم ... انتظارش رو نداشتم ولی یک سیلی آب نکشیده ای بهش زدم . خودم فقط نگاه میکرد. چشم‌‌هایش پر شده بود ولی گریه نمی‌کرد . گفتم ازت خسته شدم . از رفتارهات خسته شدم. از ضعفت خسته شدم. از اینکه به هرنجاستی خودت رو می‌کشی که پر کنی چیزهایی که هیچ اولویتی و ارزشی توی زندگی ندارن. از اینکه پول‌‌هایت را هدر می‌دهی برای کسانی که حتی برایشان برای یک ساعت هم ارزش نداری. از اینکه اینقدر احمق و ساده ای و خم می‌شوی تا ازت سواری بگیرند . از اینکه خشم و نفرتت از بقیه را نمی‌توانی درونت نگه داری. از اینکه از آن آدم تودار که هیچ کس هرگز نمی فهمید چش شده تبدیل شدی به پتیاره ای که کتابش را جلوی هر آدمی باز میکند . اینقدر ضعیف شده که التماس می کند .

خودش هم خسته شده بود. خیلی خسته شده بود. قبل‌ها دفاع می‌کرد. می‌گفت من اشتباه میکنم . راه درست راه اوست . باید عاشق بود. باید کمک خواست . باید وقتی ضعیفی نشان دهی ضعیفی شاید کسی کاری از دستش بر آمد . همیشه نمیشه قوی بود و قوی نشون داد. همیشه نمیشه کوه بود . گاهی باید تکیه کرد نمیشه همیشه تکیه گاه بود . و برای همه در عین تیکه دادن تکیه گاه بود . آنقدر در خود ریختن روزی خود را پر می کند . اما امروز ساکت بود و زل زده بود به من . همیشه او نقش پیروز میدان را داشت و می‌گفت روزی ثابت می‌کند که اشتباه کردم . اما هم من از او خسته شده بودم و هم خودش . تصمیمم را بیان کردم . باز سکوت کرد . انگار راضی بود . خیلی راضی بود . گفتم وقتشه تمام شی . وقتشه بمیری . جایی در این دنیا برای تو وجود ندارد . تو مایه ننگ مایی . تو ضعفی ، تو راحت از بقیه میخوری . تو حتی به دشمن ات هم بیش از حد رحم می کنی . تو بی عرضه ای و دایم کارت وقف کردن خودت و نشستن و شمردن و پیدا کردن چرا که چرا درک نمی‌شوی. خوش هم خسته شده بود . دستم را گذاشتم جایی که نباید و خاموشش کردم . برای همیشه . برای همیشه کشتمش . او از امروز .. از این لحظه برای همیشه مرد.

شاید خیلی ضعیف بود اما برای تمام روزهای سختی که داشت و برای تمام تلاش ها و عصبانیت ها و خشم هایش ادای احترام می‌کنم . حق او این نبود ولی وقتی در زمان و مکان درست نباشی محکوم به حذف شدن هستی. به همین راحتی  .

خدانگهدار ای من گدشته 



۲ دیدگاه موافقین ۳ مخالفین ۲

خط فرمان ویندوز بروز می‌شود!


برای مطالعه بیشتر روی لینک زیر کلیک کنید

http://web.hatefix.ir/post02/

لینک ویرگول برای اشتراک گذاری

 http://vrgl.ir/Wf2cn 



۳ دیدگاه موافقین ۵ مخالفین ۰

هوا تاریک بود


برام نوشت که اگر قرار باشه کنه بازی در بیاورم چنان کاری می‌کند که حتی نفسم درنیاد. نمی‌دانم چرا این فشار بزرگی روی سینه ام داشت . شاید روی لغت کنه حساس شده بودم .حجم فشار برایم اصلا قابل تحمل نبود . هر انسانی هرچقدر هم خودش رو قدرتمند نشون بده باز میریزه. باز با یک سری رفتارها، باز با یک سری حرفها و کلمات می‌ریزه از درون و هیچی ازش نمی‌مونه.

حجم این درد با اشک کنترل نمی‌شد. فقط باید در سکوت قدم میزدم . لباسم را پوشیدم و زدم بیرون . شاید مترها و صدهامتر ها و کیلومترها پیاده رفتم و رفتم تا فقط هضم کنم . تا فقط بتوانم خودم را از اینکه چرا باید من شاهد همچین مکالماتی باشم قوی تر کنم . هوا ابری بود و خیلی تاریک و دل گرفته بود . هوا هم به حالم گرفته بود . قدم زدم و آنقدر قدم زدم که شب شده بود . و من هنوز نتواسته بودم هضم کنم . نتوانسته بودم این حجمه را حتی یک گوشه ای از وجودم جا بدهم .

یک جای خوب و شیک چشمم رو گرفت و رفتم نشستم و یک عدد نوشیدنی کوکاکولا سفارش دادم . داشتم به باهم بودن آدمها نگاه میکردم . اینکه واقعا در میان این همه هیاهو چه طور گم شده بودم . چطور داشتم با حسرت به کف زمین نگاه می کردم . شاید بغض رو می توان با کوکاکولا قورت داد . نگاه آدم‌هایی رو میکردم و میگفتم آیا اینها تمامی حق هایشان را از زندگی گرفته اند؟ آیا اصلا زندگی حقی برما بدهکار است؟ آیا اصلا در زندگی عدالتی وجود دارد که چون شخص الف یک عدد بی را دارد پس ما هم باید یک عدد سی را که می خواهیم داشته باشیم . 

وقتی که دیدم فشارهای متعدده این روزها ایده هایم را ازم گرفته و حتی ذهنم کار نمی کند که پست وبلاگ بزنم یاد این روز افتادم و بافتن حروف در پستی که شاید بگویم نه هنوز ایده هایم نمرده اند . اما بین خودمان که نیستید ایده هایم آری ... مرده اند . دیگر هیچ چیزی به ذهنم نمی رسد . دیگر حس و حال زحمت کشیدن برای چیزهایی که احساس میکردم شاید می توانست بهتر از این باشد را ندارم . وقتی که از چپ و راست فشار بخوری کمرت می شکند . ایده هایت می خشکند . وقتی که هیچ چیز بر طبق زحمات و تمایلاتت پیش نمی رود .. وقتی که هرچه سعی می کنم احساس می کنم که در حال درجا زدن در این زندگی بهمان شده من هم یاد این روز کذایی می افتم که شعار بدهم ... هنوز پست دارم که بنویسم .. اما بین خودمان که باشد ... دیگر خشک شد و رفت ...

اگر یک روزی دیگر نبودم بدانید که دیگر نتوانستم چیزی بگویم که فکر کنم توانسته ام از این خشکی ذهن فرار کنم . وقتی که حرفی برای گفتن نیست .. فقط باید رفت ...

ـ شنیدم که میگن آدما دوست دارن با من تماس بگیرن یا نظر بگذارن ولی از من میترسند. وقتی این رو می‌شنوم خیلی دلم میشکنه. چرا من باید در وبلاگم برای مخاطبانم ترسناک باشم . لطفا دلم رو با ترسیدن از من نشکنید . من ترسناک نیستم. باور کنین من هم یکی مثل شما هستم. شاید بیسواد تر از شما .زشت تر از شما . شاید اصلا من هیچی نباشم .. وقتی می شنوم از من میترسین خیلی دلم میگیره



۲ دیدگاه موافقین ۸ مخالفین ۰

۱۰۲۴ : قسمت سوم


زلیخای شما جوان شد ؟

بشنوید در : برکر ،  گوگل‌پادکست ، پاکت‌کست ، رادیو‌پابلیک ، اسپاتیفای

این قسمت برای دانلود قرار داده نخواهد شد.



دیدگاه موافقین ۰ مخالفین ۰