هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

گیرم که جوان گشت زلیخا ..

این رو برای من توی واتس آپ فرستاد. حق داره . وقتی که خوندمش خیلی باهاش همزاد پنداری کردم . منی که با توجه به شرایط زندگی‌ای که داشتم همه آرزو داشتند جای من باشند و هیچ کس ندید این درون را . همیشه ظاهر زندگی آدما قشنگ تر به نظر می‌رسه. اما امثال من هم می‌دویم و خیلی می دویم . خیلی می دوییم و نمی‌رسیم. هرچی بیشتر دست به سمتش دراز می کنیم برامون دور تر میشه و درنهایت می شود همین به چه قیمت؟

فرض کنین برای رسیدن به هدف X در سی سالگی از ۱۸ سالگی می دوییم. تلاش می کنیم،گرسنگی می کشیم،بی‌خوابی می‌کشیم و شب‌ها با اشک سر به بالش می ذاریم ولی تسلیم نمی‌شیم . باز میدوییم . باز میدوییم . باز بی‌خوابی می‌کشیم،نداری می‌کشیم،همه انرژی و جوانی و هزینه هامون رو پاش می‌گذاریم، درست تایم‌هایی که بقیه دارن کره مربا می خورن ماها داریم صبح تا شب جون می کنیم و از تفریح و زندگی کردن می‌گذریم و بعد درنهایت می بینیم نصف و نیمه به اون X رسیدیم. رسیدیم ولی نصفه نیمه و بعد می بینیم خیلی ها قلمپ بدون هیچ گونه حرکتی افتاده توی بغلشون . آره رسیدیم به ایکس ولی به چه قیمت؟ تلف شد .. نابود شد . زندگی از بین رفت . من هم می‌شد زندگی کنم و نشد . گیرم که حتی همان زلیخا هم جوان شد .. وقتی که دیگر من جوان نیستم، وقتی که دیگر من انرژی ندارم، وقتی که دیگر به خاطر این فشارها درونم نابود شده، وقتی که به خاطر این سختی ها روحیم از بین رفته و اعصابم رشته رشته شده، وقتی که توان بدنیم تحت تاثیر فشار قرار گرفته و به اضمحلال نیمه کاره رسیده و وقتی که به معنای کلمه پیر شدم، گیرم که زلیخا جوان شد .... مرا چه حاصل؟ به چه قیمت ؟

آری .. بعضی از ماها همون نسل سوخته ای شدیم که حتی کسی ادعای راستین مارو هم گوش نداد . ما همان نسل سوخته ایم که فریاد نسل سوخته های فیک ما را به فراموشی سپرد . ما همان کسانی هستیم که زلیخا هایمان حتی در رویاهایمان هم جوان نمی‌شود. به چه قیمت؟ به چه قیمت؟ و ما در همین پیری خود چشم انتظار جوانی زلیخا ماندیم و ماندیم . آری... به چه قیمت؟ زلیحای ما همیشه و تا ابد پیر ماند .. پیر ماند .. آری ... به چه قیمت؟

+قسمت صفرم ۱۰۲۴ هم منتشر شد. منتظر قسمت یکم که اولین قسمت رسمی پادکست من هست باشید.

+ کانال تلگرام و اینستاگرام من رو فالو داشته باشید که جدید ترین اخبار و جایزه گرفتن ها رو از دست ندید .

عالی نوشتی،قلمت مانا:))))
ممنونم ازت
چه عجب
خیلی وقته تشریف ندارین خانم
یه مدته حوصله ندارم، سعی مسکنم برگردم.
فعلا که کوچ کردم کانال.
من کانال بلاگرها رو دوست ندارم بخونم چون احساس می کنم نمی تونم نظر بدم
:(
زندگیه دیگه میگدره .
سعی می کنم از غم ننویسم ولی خب باز غمه دیگه
منتظر شنیدن قسمت اول پادکستتون هستم.. 
این یکی بیشتر توضیحات بود و بهترین قسمت اون همون داستان اخرش بود..
نمیخوام قبل از شنیدن قسمت های بعدی نظر کلی بدم..

و نسل‌سوخته! 
من مخالفم.. 
قسمت بعد جمعه بعد منتشر میشه
ممنونم گوش دادی
یه وقتایی همین فکرا به سرم میزنه
چقدرم دل ادم میگیره:)
خیلی
حساب کن منی که نوشتمش چقدر دلم گرفته بوده
به نظرم نسل سوخته برای توصیف وضعیت خیلی کمه
بار معنایی وضعیت ما رو نمیتونه به دوش بکشه
باید دنبال واژه‌های دقیق‌تری بگردیم دیگه
من شل کردم
من خیلی خسته شدم واقعا
الان از همه چیز و همه کس بدم میاد
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی


راستی این رو هم بگم که اینجا به جز آدرس خودش از آدرس زیر هم در دسترسه :
blog.hatefix.ir
لینک‌های مفید و دوستان
تبلیغات
کریتیو کامنز و حق نشر
Creative Commons License
Designed By Erfan Powered by Bayan