هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

کمک کنیم

ما انسان هستیم و من در هر مطلب به این خیلی تاکید می‌کنم . چون مساله کوچکی نیست . چون باید این روزها خیلی یادآوری بشود . چون خیلی‌هایمان یادمان  رفته انگار که ما هنوز انسان هستیم . هنوز نوع بشر به ما گفته می‌شود و ما باید انسان‌گونه رفتار کنیم . ما انسان‌ها به کمک کردن و کمک شدن نیاز داریم .کمک کردن حس رضایت درونی روح ما را فراهم می‌کند و نیاز به آرامش و خوشی روح را برایمان به ارمغان دارد. از طرفی کمک شدن هم برای برطرف کردن نیازهای دیگرمان به کار می‌آید . تاریخ ثابت نکرده که کسی از انجام کمک های بسیار جزیی مرده باشد . پس ما اگر انسان هستیم هم به کمک کردن نیاز داریم و هم به کمک شدن چون نوع بشر همواره در راستای زندگی خود به چالش‌های متعددی برخورد می‌کند که برای حل آنها یا گذر از آن‌ها گاها نیاز به کمک افراد دیگر است و کمک کردن هم حس انسان دوستی و نیازهای روحی ما را برآورده می‌کند و هم شاید ارتباطی را شکل می‌دهد که در آینده شخص کمک شده به ما کمک کند . هدفم از عرض این مقدمه بر این بود که خاطره‌ای کوتاه را نقل کنم :

بسیار عجله داشتم . باید به قراری می‌رسیدم. صف مهر پاسپورت توسط افسران خیلی طولانی بود و افرادی بودند که زبانشان خوب نبود . یک خانمی که مسن هم بود با استرس ایستاده بود و از صورتش هم معلوم بود که کمی مستاصل است . مابقی افراد که در صف‌های موازی بودند آه و پیف می‌کردند و جلوی من یک خانم بود و جلوتر از من آن خانم مسن بودند و پشت سر من افرادی که این وضعیت رو دیدند رفتند صف موازی که زودتر کارشان راه بیفتد . خانم مسن بیچاره زبان بلد نبود. خیلی هم مسن نبود ولی خب زبانی که بلد بود تنها فارسی بود . افسر از او سوال می‌پرسید و آن بیچاره نمی‌دانست چه جواب بدهد . از طرفی رویش هم نمی‌شد از کسی کمک بخواهد ( همین حس خودبرتربینی بیمارگونه ما ایرانیان که نه که خودمان پروفسوریم هرکسی هرجا مثلا چیزی بلد نباشد آه و پیفمان در میرود ) . خجالت می‌کشید. دیدم مستاصل شده و خب از طرفی من هم می‌توانستم برم صف موازی. از خانم روبرویی‌ام اجازه گرفتم و گفتم که من می‌خوام به اون خانم کمک کنم . ممکن است جلو بروم افسر پاسپورت من را هم چک کند و نوبت شما ضایع می‌شود . آیا موافق هستید؟ با یک سر تکان دادنی که چاره ای نیست گیر افتادیم رضایت خود را نشان داد و من رفتم جلو و با اجازه از افسر و اشاره به اینکه آن خانم رضایت دارند که من جلوتر از ایشان آمدم مشغول به کمک به آن خانم مسن شدم . دیدم فرزندانش برایش دعوت‌نامه فرستاده بودند که بیاید و زبان بلد نبود. سوالاتی که افسر می‌پرسید را ترجمه می‌کردم و پاسخ میدادم . درنهایت پاسپورتشان مهر خورد و افسر از من هم بابت کمک تشکر کرد. با گوش‌های خودم شنیدم که نفر پشت سری من ( که خودش هم دعوت‌نامه دستش بود ) گفت که اه، خب زبان بلد نیستن چرا میان؟ اینجا چه کار دارن؟

حرفی که واقعا من را عصبانی می‌کرد و قدرت پاسخگویی و بگو مگو را نداشتم چون فرصت ایستادن نداشتم . بعد از گذشتن از گیت مورد نظر آن خانم بهم گفت که پسرم خدا حاجتت را بدهد . بچه‌هایم من را دعوت کردند . من آدم بی‌سوادی نیستم . دیپلم دارم . ولی خب زبان انگلیسیم خوب نیست . بلد نیستم . گفتم اصلا جای نگرانی نداره همه که با چند زبان از مادرشان متولد نمی‌شوند . من هم زبان انگلیسی روزی بلد نبودم . اشکال نداره . حسابی تشکر کرد و گفت خدا هر حاجتی داری بهت بده . من هم می‌توانستم به اه و پیف کردنم در صف ادامه بدهم . شاید افسر بعد از نیم ساعت کلنجار رفتن خسته میشد و نهایتا یا یک مترجم می‌آورد و یا پاسپورت را مهر می‌کرد ولی من به انسانیت خویش افتخار کردم . در محلی که خیلی ها اه می‌کردند جلو رفتم.

گاهی کمک های خیلی کوچکی از ما برای آدم‌های دیگر کمک‌های خیلی بزرگی هستند . برای منی که زبان انگلیسی شاید دست و پا شکسته‌ای داشته باشم  اه و پیف کردن که ساده تر بود ( گرچه همان اه و پیف ها زبان انگلیسیشان وحشتناکتر بود و الان هم خیلی ها هستند که هنوز مسخره میکنند بقیه را ) . اما من با این کمکی که به نظر خودم خیلی کوچک بود و اصلا کاری نبود خانمی را از یک چالش بزرگ نجات دادم و کمک کردم . به همین سادگی ست! شاید رد کردن یک کودک از یک خیابان به مراتب برای ما کاری نداشته باشد و برای کودک حرکت خیلی بزرگی باشد ( گرچه الان مثل قدیم جرات کودک بیرون فرستادن نیست چون ممکن است سالم برنگردد یا اصلا برنگردد )  . من برای آن خانم حکم قهرمان بزرگی در حد سوپرمن را داشتم . که در مخمصه‌ای ظهور و وی را نجات داده بود . بهشون کمک کردم که چمدانشان را بردارند و بعد دخترشان را پیدا کردم که نام ایشان را روی پلاکاردی نوشته بودند. حس رضایتی که داشتم رو همه کسانی که آنجا بودند و کمک نکردند و فقط لاین صفشان را عوض کردند از دست دادند . خیلی سخت نبود . همین کمک‌های کوچک است شاید توسط کارما به ما بازگردد . دست کسی را بگیری شاید دستت گرفته شود . 

باید بیشتر به دور و برمان نگاه کنیم . یک کم از این حول محور "منیت" خودمان اگر بکاهیم مشکلات زیادی را حل خواهیم کرد برای روحمان . اتفاقاتی که از آنها به راحتی می‌گذریم . به راحتی ! به جای مدعی بودن و ادعا داشتن اگر یادمان باشد که انسانیم شاید بتوانیم کارهای خوبی برای خودمان رقم بزنیم و با این حرکت‌ها حداقل حال خودمان را خوب کنیم. مگر نه؟ گاهی وقت‌ها منیت‌های ما برای خودمان انقدر گران تمام می‌شود که حتی متوجه نمی‌شویم گران تمام شده :)

.. ۱۰۲۴ زین پس در این وبلاگ منتشر خواهد شد . آدرس خود ۱۰۲۴ هم صرفا یک انتقال دهنده شد برای قسمت‌ها

-- دوست داشتید می‌تونید از لینک‌های کناری مطالب دیگر رو مطالعه کنید

-- بزودی ویدیوبلاگ‌ها میان :) فقط توی یوتیوب قرارشون میدم که نیازمند فیلترشکن هستین

-- وبلاگ خوب می‌شناسید معرفی کنید :)

دم شمام گرم :)

خوندی ب این سرعت؟

بله کاملا :)

سامری بدم؟

نه
فردا در موردش پرزنتیشن بده :)))))))
وگرنه میندازمت با ۶

😂

:)

 

نخند میندازمت

می دونی این کمک کردن یه طور عجیبیه. امروز بهش فکر می کردم.

دوستم دختر خوبیه. سعی می کنه کمک کنه و اینا. ولی فک کنم ترجیحش اینه که در حین کمک کردن همیشه نسبت به تو برتر باشه. وقتی بهتر از اون عمل می کنم واضحا می بینم که ناراحت میشه:| حتی خودشم اعتراف می کنه که عصبانی شده. به خاطر همین احساس می کنم کمک کردنش فقط برای اینه که از اون طرف جواب کمکاش بیاد(البته نباید به این شدت باشه).

برای من کمک شدن توسط کسی، چیزیه که  ترجیح می دادم زیاد اتفاق نیفته. ولی از وقتی وضعیت جسمیم اینطوری شد مخصوصا اون اولا باید کمک همه رو قبول می کردم. یه جورایی خیلی سخت بود. ولی می دونی هرچقدر نیازمندتر باشی کنار گذاشتن اون منیت برات آسون تر میشه.

فقط در مقابل بعضیا باعث میشه طرف هوا ورش داره. نمی دونی در برابرشون دقیقا چطور باید باشی. یه آدمای داغونین که حالتو بهم می زنن.

خب این هم باگ کمک کردنه
یعنی طرف کمک میکنه تا حس برتر بودن و اینکه طرف مقابلش بدبخته رو ارضا کنه که این که از کمک نکردن فاجعه تره!
همه نوعیش هست .. ولی باز تاکید می‌کنم که اگر انسانیم پس .... باید انسان باشیم و انسان‌گونه رفتار کنیم. 
وقتی از یه حدی از خودت برای بقیه هم می‌گذری منیت رو از بین میبری !
یعنی دیگه اونقدر برات مهم نمیشه .. و خب اینم باگش اینه که این منیته میره به سمت اینکه من دارم کمک میکنم . که آفته!
من همیشه سعی میکنم از کمک کردنم حس خوبی به آدم‌ها بدم .
و انتظار برگشت هم ندارم .

انسان بودن... کار سختیه. 

بعضی وقتا با خودم فک می کنم، هرکاری هم بکنم خیلی وقتا دارم نآگاهانه به کسی آسیب می زنم. 

بعضی وقتا حتی آگاهانه میشه، یه لحظه هایی هست که انتخابش می کنم.

عجیبه. خیلی عجیب.

 

درسته. کمک کردن اگه نیت خوبی داشته باشی باید لذت بخش باشه. آدمای نادرست تجربیات بد میارن و حافظه ها انگار اینجا به چالش کشیده میشن که چقدر تونستن خوبیارو به یاد نگه دارن. برای کامنت قبلی تجربیات بدم خوب فعال بود:| خیلی ناجورم که اونهمه لطفی که تجربه کردم رو نادیده گرفتم.

آسیب زدن ناآگاهانه با آسیب زدن عمدی تفاوت داره
ولی خوب نیست . واقعا خوب نیست ..
خوبی‌ها رو هیچ وقت یادت نره . برای خودت . برای حس خوب گرفتن

من قدیم ترها خیلی کمک میکردم اما الان نه .

قدیم ترها فکر میکردم آدم ها خوبن و جواب خوبی به آدم برمیگرده اما الان نه...

فکر نمی‌کنی شکست خوردی؟
فکر نمی‌کنی آدمهای بد پیروز شدن؟
من هم الان همینم . دارم سعی میکنم کاری کنم که آدمهای بد پیروز نشن و من با خوبی شکست نخورم 
خوبی من ادامه داره
خوبیت ادامه داشته باشه .. اگر عوض شی یعنی شکست خوردی .. یعنی اونا پیروز شدن و موفق شدن تورو از مسیر به در کنند

خانوادش نیومده بودن دنبالش یعنی؟

اومده بودن بریدا ولی تا دم در که نمیتونن بیان تو . افسر و چمدون و مسیر رو خودش باید پیدا کنه تا برسه به خانوادش
اتفاقا نوشتم که خانوادش جلوی در فرودگاه اسمشو رو تابلو نوشته بودن :)

خیر ببینی جوون ؛)

چرا چبشده؟

بخاطر کمکت دیگه :) 

دیشب خوابتو دیدم ، سر کلاس یه زبانی  که یادم نیست چه زبانی بود :دی  

خیلی هم پرفکت بودی و جواب سوالا رو میدادی ، من ذوق میکردم =)

چه با سعادت شدم :)

سلام

درود بر این انسانیتی که هنوز زنده است...

این یه مرز باریکه که اگه ردش کنی به نظرم باختی ... مرز بین انسانیت و خودخواهی یا همون منیت که بهش اشاره کردی...

من خوشحالم که هنوز چنین آدمهایی وجود دارن

واقعا معتقدم که خوبی و بدی میچرخه...دست به دست میشه و نهایتا به خودمون برمیگرده...

اما اصلا حتی اگه کارما رو هم در نظر نگیریم باز هم خوبی کردن قشنگه...

البته بعضی آدما ذاتا خوب و مهربون هستن حتی اگه منفعتی واسه خودشون نبینند باز هم داوطلب کار خوب میشن...

خوبیت پایدار :)

درود بر کدام انسانیت؟ چیزی مگر مانده ازش؟
ممنونم برای جمله آخر نظرت عریبه عزیز

دوباره سلام !

راستش منظورم از انسانیت ، انسانیتی بود که در وجود شما هنوز باقی مونده :)

وگرنه که خیلیا انسانیت درونشون رو از بین بردن

خیلی خیلی ممنونم لطف داری به من
من هم خیلی انسان نیستم :)
همه باگ داریم

اگه از نظر محتوا مدنظرته. وبلاگ نوشته‌های من (مهدی) رو بهت پیشنهاد می‌کنم البته شاید خودت بشناسیش.

پس از سال‌ها سلام:)

پس از سال‌ها سلام
چه عجب :)
نمیشناسمشون
فکر میکنم اگر لینکش رو برام میذاشتی خیلی بهتر بود ولی به هر حال ممنونت هستم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی


راستی این رو هم بگم که اینجا به جز آدرس خودش از آدرس زیر هم در دسترسه :
blog.hatefix.ir
لینک‌های مفید و دوستان
تبلیغات
کریتیو کامنز و حق نشر
Creative Commons License
Designed By Erfan Powered by Bayan