هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

تنهایی است؟

یک روز فهمیدم که ماندنی را نتوان شد خلاص . یک روز فهمیدم رفتنی را هم نتوان به زور نگه داشت . اگر آن آدم بخواهد که بماند پس ماندنی و اگر هم بخواهد برود مسلما رفتنی‌ست . اما تهش من هستم که ثابت در جای خودم ایستاده‌ام . این آمدن‌ها و رفتن‌ها دیدم . پس با این حساب آدم‌ها چه برام باشن و چه برام نباشن فرقی به حال من نمی‌کنه ، من، من خودمم و سرجای خودم‌ هم ایستاده ام . چه باشن تنهام و چه نباشم تنهام . چه به دنبالشان بدوم تنهام و چه در تنهایی خودم بنشینم تنهام . وقتی که صرف تنهایی من بسته به این ذهنیت شخص روبروست که آیا بخواهد که بماند یا نخواهد که بماند پس اگر ماند توهم و رفت حقیقت تنهایی من و شماست . یعنی تنهایی ما تصمیم اوست و نه تصمیم ما  خودم را گول میزنم که تصمیم ماست و ولی تصمیم او هاست . تهش تنهایی کو؟ تنهاییست که با ماست .

بعد از گذشت مدت بسیار زیادی و دیدن پستی‌ها و بلندی‌هایی و داشتن چندین دوست و نداشتن هیچ دوستی فهمیدم که هیچ چیز ارزشش را واقعا ندارد . انسان واقعا دیگر ارزشش را ندارد . این ما نیستیم که رفتن را تصمیم می‌کنیم . در نهایت آیا تنهایی خوب است یا بد؟ وقتی که همیشه هست ، پس چه فرقی به حال من کند؟ خوب باشد یا بد باشد؟ خوب باشد که وقتی در خانه را باز می‌کنم سروصدای اضافی در محیط اتاقم نمی‌پیچد؟ کسی انتظارم را نمی‌کشد . اصلا شب نیایم . اصلا دو شب نیایم . اصلا بروم و روی میز شرکت بخوابم . در را که باز کنم باز خودم هستم و خودم . قرار نیست صدای بگوید دو روز است کدام گوری بوده‌ای . نیازی نیست وقتی که پیمانه برنج میریزم فکر کنم که شاید خورشتش را کسی بگذارد . خودم هستم و خودم . دیگر لیوان قهوه‌ای کثیف نمی‌شود که چون در این خانه نیست جز چای . گاهی شود که تنهایی با همین ظرف کثیف نشدن‌ها، دو پیمانه نشدن‌ها، میوه تمام نشدن ها ، از تخت افتادن‌ها، یک شیشه آب خنک گذاشتن‌ها، یک مسواک درون لیوان بودن کنارت می‌نشیند . چه اهمیتی دارد که خوب است یا بد . هست! چه اهمیتی دارد که اذیت می‌کند یا نمی‌کند وقتی که هست؟ چه اهمیتی دارد وقتی که بد باشد یا خوب تو در نتیجه معادلات تصمیمات دیگران برسیدی به این؟ چه دردی دوا می‌کند وقتی که حاصل تصمیم‌های بقیه باشد و چه خوب باشد چه بد؟

دلت خوش باشد که زندگی‌ات تک باشد ولی درد باشد! چه اهمیتی دارد که درد باشد؟ چه اهمیتی دارد که بد باشد؟ سرد باشد؟ آری سرد باشد! از تخت افتادن‌ها باشد! تنهایی چه بد باشد چه خوب باشد چشمان انتظار را نباشد ! وقتی که انتظار نباشد! انتظار رفته باشد و در کنار چشمانش نشسته باشد! تنهایی خوب است؟

یا خوب بد است؟ تنهایی قهوه سرد لیوان دوم است؟ یا هدفون در گوش است؟ هر لعنتی که هست ، هست! هر دردی که دارد هست! هر غم و اندوهی که دارد هست! هر راحتی که دارد هست! هست! هست!

چشم انتظاری هست ولی نیامدنی هست!

آری نیامدنی هست!

این پست با پست های دیگه فرق داشت..یه جور دیگه بود قلمش..

تنها در میان تن هاییم...

به نظرم تنهایی رو خوش باشیم و تحمل کنیم اگر هم کسی و کسانی اضافه شدند تنهاییمون رو باهاشون قسمت کنیم.نه شاید قسمت کردنی نباشه..یه کم  کمتر رو تنهاییمون زوم کنیم شاید آخرش یه دیقه دیگه،یه ساعت دیگه یا صدسال دیگه همه رفتن..باز این ماییم و تنهاییمون!

 

 

قلمش بد بود یا خوب بود ؟
از کجا تفاوتشون رو میشه فهمید؟
نوشتن نوشتنه
تنها بودن میان تن‌ها بودن تفاوت داره خیلی با تنهایی دقیقی که بین تن‌ها نیستی .
من بین تن‌ها نیستم و تنهایم. تنهایی  رو چطور میشه خوش بود؟ مگر میشه؟
مثل اینکه آدم بگه در غم از دست دادن عزیزت بخند!
زندگی کلا برای بعضی ها یه جور دیگست برای ما یه جور دیگست

تنهایی هم خوبه هم بده😥

چیش خوبه؟
چیش بده؟

شاید تنهایی یه حسن هایی هم داشته باشه ولی به نظر من سختی ش بیشتره :)

 

تمایلی ندارین یه تلاشی بکنین برای اینکه از تنهایی در بیاین؟ :)))

تنهایی کجاش حسن داره؟
همش تلخی و سختیه

تمایل دارم . بقیه تمایل ندارن :))

آزادیش خوبه .بی کس و کار بودنش بده

هیچ چیش خوب نیست .
آزادی ای نداره

ببین...موافقم که آدم رفتنی رو نمیشه نگه داشت.کسی که بخواد بره میره.اگر کسی بخواد بمونه میمونه.حتی اگه هزار دلیل برای رفتن داشته باشه.

تنهایی سخته.من سالهاست که تنهام.و تازگی به این نتیجه رسیدم که شاید من محکومم به تنهایی...

وقتی در وجود آدم ها فقط دروغ و فریب میبینم وقتی هیچ کس رو نیست همه ریاکارن. همه دغل بازی میکنن...میفهمم که تنهایی همچین بدم نیست لا اقل بهتر ازینه که از دروغای آدم مقابلت خسته بشی...

فقط وقتی حاضر شو تنهاییتو از دست بدی که حس کنی واقعا آدمشو گیرآوردی و اینو واقعا برات آرزو میکنم..و برای خودم و برای هر کسی که تنهاست ولی دوست نداره تنها باشه...

یعنی توی دنیا این همه آدم هست همه شون دارن دروغ می‌گن؟
همشونم دارن مینالن که بقیه دارن دروغ میگن!
بلاخره که چی باید تنها موند؟
 من تنهام و خیلی داره فشار میاره .. یکم تحملش برای صبر کردن که شاید بیاد یا نیاد یکم دور از انتظاره

خوبی هم داره دیگه همون خرج کمتر و آرامش فضا :)

 

آخه یه نفر تمایل نداره یا دو نفر یا ده نفر نمیشه که هیچ کسی تمایل نداشته باشه:))

شما روشتون رو عوض کنین . ما خوشحال میشیم شادی شما رو ببینیم :)

 

 

خب ما روش های زیادی رو امتحان کردیم
ولی جواب نگرفتیم :)

دلیلش شاید این باشه :)

خوب بود.

از اون جا که از وقتی دنبالتون کردم و می خونمتون همچین نوشته ای نخونده بودم میگم متفاوته.این پست رو وقتی می خوندم احساس هم درش نهفته بود یعنی منم به احساس تنهایی ام فکر می کردم همزمان، ولی پست های دیگه اتون فقط از احساس ها و حرف های شما خبر دار میشدیم.یا انقدر مفصل توضیح می دادین که درآخر  هر چی می خواستم تو کامنت بفرستم یادم می رفت.خیلی خوب نمی تونم توضیحش بدم ولی همچین چیزی.

 

آهان الان منظورتون رو متوجه شدم.البته شما که تو یه جزیره بدون آدم های دیگه زندگی نمی کنید حتما کسانی هستند که در صورت معاشرت باهاشون  بتونن تنهاییتون رو پر کنند.البته فوری پیدا نمیسن ولی بالاخره پیدا میشن.

 

این هفته سه تا از دوستام هماهنگ کردن که چهارتایی بریم بیرون،یه نفر دیگه از دوستام  و باز یه نفر دیگه ام همینطور..مامانم چند شبه میگه بریم خونه یکی از اقواممون و همینطور خواهرام میگن بیا بشین کنارمون یه دیقه و حتی اینکه بابام خونه است و دوست دارم برم پیشش حرف بزنیم با هم ولی در واقع حال و حوصله هیچ کدوم از اینا رو ندارم و حتی دوست ندارم هیچ کار ضروری رو انجام بدم ولی دوست دارم تنها بشینم همین جایی که هستم بدون اینکه جایی برم یا با کسی حرف بزنم از تنهایی ام لذت ببرم .(این لذت از تنهاییه برای من؛؛ در واقع تن ها هستند ولی با تن ها نبودن رو بیشتر دوست دارم) 

ولی اگه یه نفر بود که زیر این بارون بریم پنج شیش ساعت قدم بزنم احساس تنهایی ای که در بین جمع و در تنهایی دارم رو منهدم می کرد و بیشتر از زندگی لذت می بردم..اون یک یا چند نفر نیست در حال حاضر و در اینجا منظورم از اینکه آدم هایی هستند ولی اینکه احساس تنهاییتو برطرف نمی کنند طوری که لذت  بودن  کنارشون از  لذتی که در تنها بودن  داری بیشتر  باشه!

ببخشید کامنتم طولانی شد

خب مساله اینجاست که من دقیقه توی اون جزیره ام . وقتی که انسان های دور و برت نمیتونن بفهمنت و نمیخوان که باشن باهات دیگه دست تو نیست
خسته میشه آدم بعد یه مدت طولانی
و در ضمن کامنت طولانی لطف آدمه  و برای لطف آدم معذرت نمیخواد

 ولی من میگم بالاخره اون کس یا کسانی که باید پیدا بشن پیدا میشن.از راه دریا با کشتی از آسمون با هلی کوپتر میان توی جزیره .شما هم به این فکر کنید که توی جزیره به این شگفت انگیزی چیزهای باحال و جالب رو کشف کنید.جاهای باحال.موضوعات جذاب و دوستداشتنی برای تعریف کردن کلا هر چیزی که حال خودتون رو اول خوب کنه و بعد با اشترک گذاشتن با دیگران حال اونا رو هم. و تنهایی هاتونو اینطور پر کنید که وقتی یه نفر هم میاد با یه آدم خسته مواجه نشه.از اینکه این همه راه اومده تا به جزیره رسیده به محض اینکه رسید نترسه،نا امید و افسرده نشه. برعکس با یه آدم منتظر روبه رو شه و کلی حال خوب.

درواقع منتظران همدیگه رو پیدا کنن :))

می دونید، الان خودتونو بذارید جای دیگران، دوست دارید یه نفر بیاد با انرژی،مثبت،خلاق،کسی که گوش باشه برای حرف های نگفتتون و کلی ویژگی خوب دیگه داشته باشه یا کسی که خسته اس و دیگه نای زندگی کردن نداره؟

اگه اونطوری می خواید،اونطوری باشید :)) یا اگر بودید ادامه بدید حتما پیدا میشن و می مونن.

خب من دقیقا همین کار رو با نوشتن و بلاگ و اینستاگرام و پادکست ۱۰۲۴ میکنم ولی حتی از اون قسمت هم اتفاقی که شما میگی نمی‌افته . تعریف کردن برای بقیه به شرطی که خوششون بیاد!  وقتی که هرچی تعریف میکنی میبینی کسی دوست نداره بشنوه دیگه تعریف نمیکنی
نتیجه میشه بستن وبلاگ یا تولید نشدن پادکست یا هر چیز دیگه :)
من هر دوش رو در زندگی بودم . هم خسته و هم پر انرژی
ولی نتیجه نگرفتم .  در هر حالتش
فعلا که کسی نمونده

عجب گیرا بود :))

چیش گیرا بود؟

اولاً که با تشکر از شما که ما (نمی دونم چند خواننده اینجا)رو چغندر قند فرض کردین!

دوماً اینکه همه ما الان داریم با پست های وبلاگ ها و اینستاگرام و تلگرام و توئیتر وووو بمباران میشیم و انقدر تو این سیلی که داره به سمتمون هجوم میاره یا شاید تو این سیلی که دست و پا میزنیم ،دست و پا زدیم که دیر یا زود همه چی تکراری بشه برامون و تا درصدی هم شده.

شما این کار رو دوست دارین پادکست و وبلاگ نویسی و اینستاگرام رو دوست دارین باید یه خلاقیت و تازگی ای یا حداقل یه صمیمیت و احساس شادابی و سرزندگی ای(توی این اوضاعی که هممون داریم)داشته باشین که مخاطب جذب بشه و ادامه بده.

حالا یه چیز که جسارتا میخوام بگم اینه که من هر چی پست می خونم از شما در همین مورده احساس تنهایی و غربت و کار و هیچکی واسه کارم ارزش قائل نیست و ایناست در صورتی که با همین ها هم منِ مخاطب رو تا اینجا کشونده و باعث شده تا اینجا بخونمتون!!

نمی دونم کار درستیه یا نه که اینارو دارم میگم ولی میگم!  که یه تغییری توی همین روند وبلاگ نویسیتون بدین.از ماجراهای جالب بنویسین.از سوتی هایی که میدین احیانا.از آدم های دیگه بنویسین. یه فعالیت جدید یاد بگیرین و از اون برامون بنویسین.

حالا توی این موقعیت یه نفر که می خونه خوشش میاد و هی به اون یکی معرفی می کنه و در آخر میبینید خیلی ساده دارین خوش میگذرونین با این کار.حالا توی این فرصت می بینیم آقای هاتف یه مسابقه و چالش جایزه دار هم گذاشته و کل بیان رو یه تکونی میده با حرکتش!یعنی بعضی از کارهاتون جالبه مثل این چالشی که چند وقت پیش برگزار کردین ولی اون چیزی که ملت میخوان اون مورفین اون چیزی که هلشون بده و با خوندن پستای شما یه تکونی به خودشون بدن رو نداره.

من در مقابل سابقه وبلاگنویسی شما طفلی بیش نیستم :)ولی شما که  قلم خوبی  دارین و می تونید انقدر خوب بنویسید پس حیفه که نخوایین اینجا رو به سمت چیزی که دوست دارین تغییرش بدین.

+درباره ی پادکستم من پادکست(قسمت) صفر رو گوش دادم.همون که پرسیدین به نظرتون چرا  هزار و بیست و چهار گذاشتم اسمشو؟همون..من دوست داشتم ولی خیلی طولانی بود مخصوصا برای معرفی.طولانی بودنش به خاطر تکراری بودن یه بخشیش بود کش دار شد اصلا.اگه معرفی بیست دیقه و بعد از اون هر قسمت یه کم اضافه میشد به نظرم بهتر بود من از اون موقع منتظر یه وقت خالیم که پادکست ۱۰۲۴رو گوش کنم و نمی دونم اون وقت خالی کی میخواد بیاد؟!

++شاید الان توی فراز و فرود های زندگی توی قسمت فرودش هستین.زمان میگذره و حل میشه همه چیز..مهم اینه که الآن تنهایی با فرودها حال کنید..از فرازهاش لذت بردن رو که  همه بلدن! 

 

 

 

 

تاحدودی موافق هستم .
اما روزی که این وبلاگ رو و وبلاگ قدیمی که بعدش به این وبلاگ رسید رو ایجاد کردم همین شکلی پست نوشتم . منتها از اون آرشیو قدیمی تعدادی از مطالب رو قرار دادم و هنوز بسیاری از مطالب رو قرار ندادم . از طرفی بله اما وقتی که انرژی و فیدبک لازم دریافت نمیشه آدم یواش یواش توی لاک خودش میره
من یک انسانم . قلبم میشکنه . شادم و ناراحتم . باهم . تنهایی هم جزوی از زندگی و تجربه منه .  یک قسمتی از زندگی و تجربه منه . 
وقتی که انرژی نباشه آدم این شکلی می‌نویسه . وقتی که چندین بار قصد همکاری با افراد مختلف وجود داشته و درنهایت پروژه لغو شده یواش یواش حس‌های منفی روی هم جمع می‌شوند . اما  در کنار این پست‌ها آیا شما محتوای ویرگول من، یا محتوای web.hatefix.ir رو مطالعه کردی؟
اینجا چون فضای خصوصی تر داره راحت تر از دلتنگی‌ها می‌نویسم . اما وبسایت من همون مقالاتی هستند که شاید به درد کسی بخورند .
من هم از این قاعده مستثنی نیستم . همیشه که خوشی نیست . وقتی که انرژی ای دریافت نمیکنم نمیتونم اون رو دوباره برگردونم!

و اما در مورد پادکست هزار و بیست و چهار من از نقدهاش ناراحت نمیشم . چون حداقل میگم انقدر جگر داشتم که بایستم و بسازمش . نه مثل خیلی‌ها که قول رسمی و قول ضمنی به همکاری دادند ولی درنهایت رفتند و من نرسیدم برای ضبط پادکست و تصمیم گرفتم یک پادکست بداهه بسازم . ولی این بداهه گویی آرام آرام از قسمت هشت تغییر کرد و الان پادکست هر قسمتش یک موضوع خاصی رو مطرح میکنه . بزودی قصد میهمان دعوت کردن هم دارم . یعنی انرژی اصلی رو گذاشتم برای پادکست ولی خب در موردش در وبلاگ هم می‌نویسم و درنهایت وقتی که وقت گوش دادن به ۱۰۲۴ رو نداری مسلما این وقت رو لطف میکنی و روی وبلاگ میذاری که من گاهی دوست دارم داخلش درد دل کنم .
سه ویدیو آموزشی زحمتش رو دادم به سه عزیز که صداهاش رو بگن و با وجود کم بودن وقت ساختمشون و خب در حد خودم چندین هندوانه برداشتم و دارم به موازات جلو میبرمشون . ولی اگر ایرادی که از من میگیری ایراد اینه که چون من همش از بدبختی نوشتم کسی اینجا نمی‌آد، من مشکل خیلی زیادی با اینکه اینجا مخاطب به اون صورت نداره ندارم . اما یک کم که چرخ بزنی می‌بینی که خیلی از وبلاگ‌ها هستند که همچین از چیزهای جالبی ننوشتند!
مثال نمی‌آورم خودت یک چرخ بزنی درمیاد منظورم کیا هستند .
تا جایی که شده سعی کردم برسونم و از این به بعد هم سعی میکنم بهترش کنم
ولی اینکه من چند تا پست به خاطر فشارهای وارده درد دل کردم و این رو ایراد ببینی و علت ناموفقیت رو این بدونی و بعد بگی که باز هم ماییم که آمدیم و خواندیم یکم بی انصافیه :)
اما نقدت بجاست و من سعی میکنم من بعد این رو بیشتر بهش دقت کنم .

حال آدم ها یکسان نیست.گاهی احساس غم غلبه میکند.نوشتن در موردش فکر میکنم حد اقل برای خود آدم مفید است.

تنهایی هم میدانم که آزار دهنده هست.چه وقتی که در میان جمع هستی و احساس تنهایی میکنی,چه وقتی که هیچکس دور و برت نیست,چه وقتی که آنکه باید باشد نیست.یکی که همدل باشد,حرفت را بفهمد ,تو را بشناسد.بقول معروف با روحت آشنا باشد.

آرزو میکنم تنهایی شما هم آنطور که میخواهید تماام شود.

خیلی ممنونم از آرزوهای خوب :)

قلم نویسنده ^_^

واقعا؟

درسته قبول دارم حرفتون رو.. اتفاقا من وبلاگ هایی رو دوست دارم که از خوشی ها و ناخوشی ها..از خستگی ها و روزمرگی ها و  ازروزهای فراقت ، همه رو با هم می نویسن..تو این وبلاگ ها زندگی جریان داره..و من می گم اگه  با نوشتن و درد دل کردن تو وبلاگ ها حالمون خوب بشه، نوشتن عالیه..

+من این رو نمی دونستم  که شما مشکل خیلی زیادی به خاطر این که اینجا به اون صورت؟ مخاطب نداره ندارین. اشتباه برداشت کردم.ببخشید ..بعضی از صحبتام به خاطر این بود که این جمله رو نمی دونستم.(اما بعضی هاشم کلا درباره ی زندگی گفتم نه فقط وبلاگ)

من خودم هر وقت پستی نوشتم که زیاد حال خوبی نداشتم موقع نوشتنش یا از خستگی و...نوشتم بعد متوجه شدم چند نفر قطع دنبال زدن..الان اصلا  به اینکه چه کسی دنبال می کنه یا نه فکر نمی کنم به این فکر می کنم که من رباط نیستم و باید از این روزهامم بنویسم.می دونید وقتی اینطوری با نوشتن و دردر دل کردن  حالمون خوبه دیگه اهمیتی نداره چند نفر مخاطب داریم و ...

+سعی می کنم پادکست ها رو دنبال کنم :)

+خسته نباشید به خاطر تهیه اون ویویو های آموزشی و موفق باشید  :)

اگر قرار باشه خواننده‌ها نخوان روزهای خستگی تو رو هم ببینند همون بهتر که قطع دنبال میکنند و میرن!
من خواننده‌های وفادار رو ترجیح میدم به هر خواننده‌ای . خواننده ای که هرچی بنویسی بخونه و به احساساتت احترام بذاره
تو براش یه کارگر تولید کننده محتوا نباشی که هر وقت تموم شد خدافس :)
مخاطب وفادار این روزها کم شده
ولی خبرهای خوبی دارم . .دارم روی یک پروژه کار میکنم که بزودی پستی ازش میزنم که قطعا خوشحال کننده خواهد بود .
به قول خارجی‌ها استی تیوند
+ممنونم . باز هم در حال ساخت هستم که باز هم بزودی منتشر میشن :)

بله واقعا 😊

ممنونم ازت

یه روزی یه جایی این تنهایی بلاخره تمام میشه.. برای همه همینجوره..

توی همه لحظه های زندگیمون به وجود یه همراه و یه همدل و یه دوست همیشگی نیاز داریم... 

براتون بهترینا رو آرزو دارم🌹

امیدوارم من هم مثل شماها
خیلی ممنونم . آرزوهای قشنگ برای خودت هم پیش بیاد
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است

*** *** *** ****** ****

 

*******

کارتون خیلی احمقانه ، پست ، زشت و حال بهم زن است!
نکنید . این شکلی خودتون به شعور خودتون توهین می کنید.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی


راستی این رو هم بگم که اینجا به جز آدرس خودش از آدرس زیر هم در دسترسه :
blog.hatefix.ir
لینک‌های مفید و دوستان
تبلیغات
کریتیو کامنز و حق نشر
Creative Commons License
Designed By Erfan Powered by Bayan