هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

دلم به نوشتن نمی رود

روزی که این وبلاگ رو ساختم خیلی دستم به نوشتن می‌رفت و انصافا هم نوشتم . ماها عادت داریم که همیشه استفراغمون رو بریزیم روی چیزهای بقیه . اگر از شدت عقده داریم اذیت میشیم کارمون این میشه که بیاییم و موفقیت دیگران رو زیر سوال ببریم . هرچی نوشتن بگیم آشغاله . هر کاری کنند بگیم زشته و یکی هم نباشه به ما بگه که باید سرمون به کار خودمون باشه .

واقعا گاهی فکر می‌کنم توی دنیایی که از هر اطلاعاتی از تو سو استفاده می‌کنند آیا نوشتن یک وبلاگ خصوصی به نفع آدمی‌ست یا به ضرر آدمی‌ست؟ پس سکوت کردن را انتخاب می‌کنی . اما نسل لعنتی وبلاگ نویس ما هیچ جوره نمی تواند از شر ننوشتن خلاص شود و همیشه درونش می‌خارد که چیزی ولو در اینستاگرامم که شده بنویسد . چون ما نیازمندیم که حرف بزنیم حتی اگر احمق‌ها بخوانند . ما نیازمندیم حرف بزنیم تا شاید دوستی میان آدم‌ها بیابیم که شاید با حرف ما احساس همبستگی بهشان دست داد . احساس شاید هم‌دردی

اگر بگویی افسرده ام یا می گویند آخ جان یا می‌گویند به جهنم چقدر نق میزنی و اگر بگویی حالم خوب است و این کار را کردم سریع فحشت می‌دهند و می گویند چقدر عقده ای هستی . 

بهرحال دیگه اینجا از اون پست‌هایی که باید باشه خبری نیست . اما روزانه ها و خصوصی نوشتن ها جاش اینجاست . اما اگر طالب بودین اون پست‌های جوندارم رو بخونین یک آدرس جدید زدم و روی آدرس جدید فعالیت میکنم . هزینه زیادی داشت ولی من همیشه برای مخاطبم ارزش قایلم.  سعی خودم رو کردم که دیگر در اون آدرس تجاری بنویسم . شاید به درد کسی بخوره . اگر چیزی بلدم یادش بدم و زیر همون دامین هم منتشر بشه . اما اینجا رو هم قرار نیست خراب کنم .

با وجود خسته شدن از بیشعوری ها و بی معرفتی ها باز با کمال انرژی هنوز در این فضای مجازی زندگی میکنم و می نویسم .

من هنوز منتظرم که اگر خوبی نوشتید برام بفرستید . برام بفرستید .

قسمت بعدی ۱۰۲۴ هم بعد از اتمام تمامی کارهای فنی این سایت جدید ضبط و میکس و پخش خواهد شد . 

کاش می‌شد یه تیم خوب داشتم :)

امروز هم نمردم و نوشتم .. آدرس جدید رو یه جای این وبلاگ میذارم

من برعکس وقتی چیز طنز و شاد دارم برا گفتن هستم اگه بیفتم روی دور غم و نتونم در بیام نمینویسم به هر اندازه غمگین تر باشم کم حرف تر میشم:)

ولی خب من تصمیم گرفتم دو قسمتش کنم
اون مطالبی که به درد میخورن توی سرور دیگه در یک آدرس دیگه بنویسم و به اصطلاح پرسنال برندیگ کنم :|
مابقیش رو بنویسم اینجا که فضای صمیمی تری داره .
اینطوری دیگه مخاطبا انتخاب میکنن کجا برن . چون مطالب خاله زنکی توی بیان هوادار بیشتری داره تصمیم گرفتم اینجا این شکلی بنویسم و کلا یک وبسایت برای خودم باز کنم برای مقالات و این صحبت ها

سلام بر هاتف عزیز
مدّت هاست دنبالت می کنم از چند وقت پیش که بهت گفتم .. ولی خب جزو لیست دنبال کنندگانت توی پنل مدیریتت چه عمومی و چه مخفی نیستم . البته که برای وبلاگت ارزش زیادی قائلم بطوریکه وقتی ابزار معرفی وبلاگ های مفید رو راه انداختم خودم شخصا وبلاگ تو رو داخلش ثبت کردم که هم خودم و هم کسایی که اون ابزار رو می بینن بتونن به جدیدترین مطلبت دسترسی داشته باشن .
بعنوان یه مخاطب کمی حرف دارم باهات ( کاملا دوستانه ) :
توی اکثر نوشته هات یه لحن طلبکارانه و همراه با شکایت می بینم ، از طرفی بی خیالانه رفتار می کنی طوری که به طرف مقابل بفهمونی بخونی یا نخونی ، نظر بذاری یا نذاری برام مهم نیست باز از یه طرف دیگه هم توی اکثر مطالبت با هر موضوعی یه کنایه هم چاشنی مطلبت می کنی .. الان مثلا تو همین مطلب یه جا نوشتی :
با وجود خسته شدن از بی شعوری ها و بی معرفتی ها .....
خب مخاطب یه لحظه می گه شاید واقعا داره به من این حرف رو می زنه و احساس بدی بهش دست می ده .. خودت قطعا می دونی هیچکس مجبور نیست مطالب وبلاگ تو یا هر کس دیگری رو بخونه - اشتباه هم برداشت نکنی نمی گم مثل بعضی ها هم پاچه خواری مخاطب رو داشته باشی - ولی انقدر هم با بی احساسی رفتار نکن .
این همه وبلاگ مرور می کنم ندیدم توی یکیشون دیدگاهی از تو باشه ، یادمه موقع برگزاری چالشی که داشتی توی اکثر وبلاگ هایی که مطلب در مورد وبلاگ نویسی گذاشته باشن دیدگاهی رو نوشته بودی ولی دیگه بعد از اون ندیدم .. فکر می کنم زمانی هم یه جا ازت خوندم که نوشته بودی من زیاد اهل نظرگذاشتن نیستم چون مخاطب فکر می کنه کسی هست و خودش رو بالا می گیره و این حرف ها . الان نباید یک درصد فکر کرد شاید خیلی از افراد بخوان با همین دیدگاه مطالب دیگران رو بخونن و برای من و شما هم نظر نذارن که ما هم فکر نکنیم کسی هستیم ؟؟ .. بنده مخالف این دیدگاه هستم چون اصلا وقتی کسی مطلبی می نویسه خواه ناخواه دوست داره که دیگران ببیننش و در موردش نظر بدن ، البته مخالف دیدگاه های تبادلی هم هستم ولی بعضی از مطالب می طلبه که کسی در موردش نظری بذاره ..
یا شاید یکی از دلایل دلسردیت عدم استقبال کاربرا از انجمنی که تازه راه انداختی باشه ، حقیقتش من خودم شخصا وقتی لیست بلند بالایی از قانون های انجمن رو دیدم دُمم رو گذاشتم روی کولم و رفتم .. از قانون که بگذریم انجمن شما باید حرف جدیدی برای گفتن داشته باشه وگرنه مخاطب به فضاهای راحت تری دسترسی داره و از عضویت توی انجمن شما صرف نظر می کنه .
در همین حد بسنده می کنم و برات آرزوی موفقیت می کنم :)

قضیه بحث بیخیالی نیست . من ۱۷ ساله توی فضای مجازی فعالیت دارم . از این  سالها از سال ۹۲ یا شایدم ۹۳ توی بیان هستم .
تجاری سازی یک هنر دقیقا توی بلاگ مشهوده .  من نمی‌دونستم تعداد کامنت وسیله رقابته . من نمی‌دونستم که تعداد بازدید وسیله فخر فروشیه و اصلا فکر نمی‌کردم اصلا تعداد بازدید و دیده شدن و نظر گرفتن خیلی هم مهمه . من فکر میکردم که لزوما هر کسی حرفی داشته باشه باید حرف بزنه نمی دونستم که باید بری وبلاگ‌های بقیه حرف بزنی تا بیان برات حرف بزنن . نمی دونستم که این حرف هم تبادلی شده . یعنی ببینی می بینمت . مطلبت برای من پشیزی ارزش نداره . چون منو خوندی منم وظیفه دارم بخونمت و نظر بذارم که الحمدالله به لطف بیان این رو یاد گرفتم . گرچه در بلاگفا اصلا این شکلی نبود و متاسفانه اعضای بیان این رو به مابقی سرویس ها هم منتقل کردن که حال بهم زن بود ولی بود . من دوست ندارم چون کسی رو میخونم بیاد منو بخونه . واقعا از این مساله اذیت میشم . قشنگ توی کامنت ها میفهمم کی من رو برای اینکه من رو بخونه و حرفی داشته نظر داده و خونده و کی صرفا اومده یه چیزی بگه چون قبلا رفتم وبلاگش چیزی گفتم . همه نوعش رو دیدم . دو رویی دیدم . کسانی که در فضای خصوصی خیلی ها رو شستن گذاشتن کنار و دیدم زیر پست‌ها چه قربان صدقه هایی رفتن .. منافق بازی دیدم . فضا رو مسموم دیدم . دیگه واقعا از نوشتن لذت نبردم .
یک جمله هست که میگه فحش رو بذار زمین صاحبش برمیداره . وقتی که مخاطب نوعی میدونه که بیشعوری و بی‌معرفتی خاصی نکرده پس باید بدونه که مخاطب این کنایه نیست . اینطور باشه که من نمی‌تونم توی پست هام هوایی بزنم چون ممکنه یکی بخونه و حدس بزنه شاید با من بود . هوایی همیشه مخاطب های خاص داره خودشون با خوندنش میفهمن منظور من باهاشون بوده . مخاطب عام اصولا حدس نمیزنه که ممکنه با اون بوده باشم . همانطور که من هوایی های بقیه رو گردن نمیگیرم و نمیگم شاید با من بوده باشه .
من به مخاطبم بیشترین احترام رو گذاشتم . از همه نظر سعی کردم در دسترس باشم . پاسخ ایمیل ها رو بدم و ساعت ها وقت بذارم براش . توی مطالبم هم همیشه احترامش رو نگه داشتم به حد کافی . پاچه خاری نیست اسمش . اما وقتی که دارم می بینم که عمده  مخاطب من دارن با من بازی بده بستون میکنن منم نسبتا براشون بی اهمیت میشم . من توی نوشتن مقالاتم توی ویرگول قربون صدقه کسی نرفتم . ولی توی نظرات چرا . چون وقتی یه چیزی رو عمومی منتشر میکنی لزوما بعضیا لیاقت قربان صدقه تو رو ندارن . پس بهتره این رو مدیریت کنی که کسی قربون صدقه بگیره که لایقشه .
من از سال ۹۲ سعی کردم این دیدگاه اینکه نظر نذاریم طرف پر رو میشه مبارزه کنم . من هرگز نگفتم فلان جا نظر بذارم پر رو میشه . ولی وقتی شما اینجا نظر بذاری اصلا ادم حسابت نکنم . پاسخ ندم و نظراتت رو پاک کنم شما در نهایت میگی مگر این آدم کیه ؟  من خواستم با این تفکر مبارزه کنم ولی دیگه نه . همرنگ جماعت شدن ساده تره . فرهنگ سازی برای که؟
برای کسی که با یک من ادعا در نهایت دیدم در اینستاگرامش فیک میزنه که بگه من آدم بزرگی ام . من که می‌خندم و میگم این همه وقت گذاشتم که این فرهنگ رو بسازم و نگاه کن . حالا منم شدم یکی از اونها . ولی انقدر توی لجن نرفتم که فیک بزنم یا یواشکی نظرات مخالفم را پاک کنم یا کسایی که کامنت های کمتری دارن رو یه طوری بهشون پاسخ بدم که اصلا آدم نیستن . ولی خب دیگه اون آدم قبلی هم نیستم !
بله من دوست دارم در مورد نوشتنم حرف زده بشه ولی نه به هر قیمتی! نه با هر روشی! 
من برای انجمن زمان زیادی نذاشتم و هزینه زیادی هم نکردم . من سینی رو گذاشتم هرکسی دوست داشت چاییش رو برمیداره دوست نداشت بر نمیداره . من قرار نیست ازش درآمد کسب کنم یا باهاش کار خاصی کنم که از عدم استقبالش ناراحت بشم . شاید از اینکه پادکستم ضعیفه دلسرد شم ولی انجمن رو مسلما نه . من ساختمش و میگم گایز اون اونجا هست . دوست داشتید استفاده کنید . یه سال بازه . اگر دیدم چهار نفر استفاده میکنن ادامه میدمش . ولی دیدم نه کسی از این سینی چایی برنمیداره به راحتی می‌بندمش :))
دلسردی نداره . اتفاقا اونهایی که شاید استفاده میخوان بکنن باید دلسرد بشن . من صرفا یک محلی رو ساختم که هرکسی دوست داره استفاده ازش کنه . اگر هم کسی لازمش نداشت بسته میشه . اصلا هم برام دلسردی نداره . اما در مورد قوانینش خنده داره که این رو میشنوم . تمامی سایت های ترم اف یوز دارن . قوانین استفاده . همین بلاگ بیان شما اگر توهین به مقدسات بکنی حسابت محدود میشه . طبق قوانین بین المللی اینترنت شما حق نداری کسی رو بولی کنی مسخره کنی توهین کنی یا خشونت علیه اش کنی یا تخریب شخصیت کنی! این قوانین توی انجمن ما هم هست . کاربر حق نداره به مقدسات توهین کنه یا در فعالیت فروم اخلال ایجاد کنه . دیداس کنه . پست بزرگ با عکس بزرگ بذاره که کاربر برای خوندن مطلب اذیت شه . موضوعی که هست رو در جاهای دیگه اسپم کنه که هم منابع سرور رو بالا ببره و هم انجمن رو پر آشغال کنه . اینها قوانین کاملا عمومی استفاده از محیط عمومی مثل انجمنه! چون انجمن کلی کاربر دارن یه جا مینویسن و خب داشتن این قوانین لازمه . این که هرکسی هر کاری کنه انجمن جلو نمیره .
انجمن تعریف داره . قرار نیست من انجمن رو بنویسم . انجمن یعنی چند نفر جمع میشن در مورد چیزی که بلدن مینویسن تا چند نفر که بلد نیستن بتونن بخونن 
انجمن گروهی نوشته میشه و مثل وبلاگ نیست . پیشنهاد میکنم که به تعریف انجمن مراجعه کنید و در موردش بخونید . حرف جدید رو در انجمن باید کاربراش بزنن نه من!
من فقط میتونم مدیریت کنم و یا نهایتا حرفهای خودمو بزنم که جدید باشه! انحمن کلی موضوع داره که همه میتونن توش با هم بحث کنن و حرف بزنن!
من هم برای تو آرزوی موفقیت میکنم

اینو من تجربه کردم برای همین کمتر مینویسم. توی اینستا و ابنا که دیگه اصلا نمینویسم😁

اینستاگرام فیک بزن :))))))))))

سلامی مجدد

با اکثر صحبتات موافقم و خودم هم حس بدی نسبت به خیلی از رفتارهای بدی که بیان کردی دارم .. منکرش هم نمی شم شاید مخاطب خیلی از صحبت هات خود من باشم . احساس می کنم یکم توی گذشته سِیر می کنی ، قطعا قدیم تر ها همه باصفا تر بودن ، انقدر به ظواهر اهمیت نمی دادن و یه جورایی خودشون بودن چه توی مجازی و چه واقعی .. البته من فکر می کنم قدیم ترها چون ابزار خاصی هم نبود صفای وبلاگ نویسی خیلی بیشتر بود .

شاید شاید درصد کوچکی از این صفا و صمیمیت و حضور اکثریت همین کمبود امکانات هم بوده البته نمی خوام صفای اون موقع رو رد کنم ولی اخیرا که اینترنت دچار مشکل شد و دسترسی ها محدود شد اما بیان کار می کرد خیلی ها فعالیتشون رو از سر گرفتن و بیان هم برای چند روزی پر بود از کاربر ..

بنده خودم توی یکی از مطالبم نسبت به قسمت دنبال کنندگان و دنبال شوندگان نقد داشتم و معتقد بودم این قابلیت ناخودآگاه حس تبادلی شدن رو به وجود بیاره .. اما بلاگفا خوبی که داره هیچکس متوجه نمی شه که چه کسی اون رو دنبال می کنه و خیلی بهتر است .

در کل من مخالف دیدگاه های تو نبوده و نیستم و همونطوری که توی نظر قبلم گفتم کاملا دوستانه عرض کردم که یکم مهربون تر باشی بهتره ، همین :)

راستی من نگفتم چرا قانون داری بلکه گفتم لیست قانونت خیلی بلند بالا بوده ( حداقل برای الان زود هست ) ، با تعریف انجمن هم کم و بیش آشنا هستم بطوریکه چند سال از عمرم رو توی چند انجمن سپری کردم و حتی برای مدتی یک انجمن هم برپا کردم و اتفاقا فضای خیلی صمیمی هم داشت ولی بنا به مصلحت حذفش کردم . تو مورد انجمن حرفم این بود که باید چیز جدیدی داشته باشه که کاربر با توجه به این همه امکاناتی که در اختیارش هست به فکر عضویت و فعالیت داخلش بیفته ..

من به شخصه درکت می کنم هاتف عزیز ، کسایی که عشق به وبلاگ نویسی دارن مدام سعی می کنن با خبرهای خوب مخاطبینشون رو خوشحال کنن چون دوست ندارن صرفا یه مصرف کننده باشن و دوست دارن رونقی به این فضایی که دوستش دارن بدن اما متاسفانه بی معرفتی زیاد هست و آدمی دلسرد می شه .. من خودم چند روز مشغول کد نویسی ابزار پروفایل برای کاربرا بودم و با چه اشتیاقی هم دربارش نوشتم ولی اصلا استقبالی نشد .

حالا هرچقدر هم که بگم برام مهم نبوده و برای دل خودم این کار رو کردم ولی حقیقتش تهش یه سری دلخوری هم وجود داره .

ببخشید وقتت رو گرفتم :)

مرسی
من انجمن‌های زیادی رو مدیریت کردم که بزرگترینشون ۹ هزار کاربر داشت که حدودا دو هزارتاشون فعال بودن و حدودا چهارصد نفرشون مینوشتن و خیلی فعال بودن . وقتی که از ابتدا این قوانین نباشه خیلی دست و پا گیر میشه توضیح دادن . بهتره هر کسی قبل از اینکه کاری کنه همه قوانین رو بخونه چون بعدش اطلاع رسانی کردن خیلی سخته .
من اگر از کاری که میکنم هدف داشته باشم و نشه دلسرد میشم و دلخوری برام پیش میاد . ولی اگر پروژه ای میسازم صرفا برای استفاده بقیه و هدفی هم ندارم پس زیاد دلسردمم نمیکنه . این کاربرای اون انجمن هستن که باید بسازنش .
من هم بسته به میزان فعالیت امکانات بیشتری براش فراهم میکنم 
ممنونم عزیز

منم دلم به نوشتن نمی ره

حتی اخیرا دل خوندن رو هم ندارم :|

عجب روزایی رو دارم میگذرونم من

من میخوام بیشتر وقتم رو به مطالعه کتاب و وبلاگ‌های خوب بگذرونم و پادکست تولید کنم و مقالات در وبسایتم بنویسم 
اینطوری شاید حس بهتری داشتم
اجتماع کردن وبلاگ نویسا با این وضع فرهنگی احمقانه ترین ایده ممکن بود . وبلاگ ها نباید اجتماعی بشن . باید هرکسی وبلاگ خودش بشه و برای خودش بنویسه
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی


راستی این رو هم بگم که اینجا به جز آدرس خودش از آدرس زیر هم در دسترسه :
blog.hatefix.ir
لینک‌های مفید و دوستان
تبلیغات
کریتیو کامنز و حق نشر
Creative Commons License
Designed By Erfan Powered by Bayan