هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

سلام بر افسردگی

می‌نشینم یک گوشه . فکر می‌کنم . سعی می‌کنم از هر چیزی که شده انرژی جمع کنم .فکر می‌کنم . توانایی هایم را بررسی می‌کنم . میگویم که هاتف تو این را بلدی و آن را بلدی و اینطوری می‌کنی و آنطوری می‌کنی و سپس آن یکی طور می‌کنی و فلان می‌شود و بهمان می‌شود و به هر زوری که شده انرژی درون خودت جمع می‌کنی که شروعی نو را آغاز کنی . بلند می‌شوم و خوشحال روی یک برگ کاغذ سفید می‌نویسم وبلاگ هاتف و بعد شروع می‌کنم که این موضوع را می‌نویسم و آن موضوع را می‌نویسم . پادکستم را بررسی می‌کنم . سپس می‌گویم که در مورد این موضوع و آن موضوع قراره ویدیو بسازم . انرژی حسابی جمع شده است . می‌روم و یک جا ۷۰۰ هزار تومان هزینه می‌کنم برای فضای وبسایت و همچنین یک دامین پنج ساله مثلا hatefx.ir و بعد کلی دردسر و صبر دامین ثبت می‌شود و آن را متصل می‌کنم و ساعت‌ها برای ساختنش وقت می‌گذارم و اولین پستم را هم می‌نویسم و بعد شروع به ساخت ویدیو می‌کنم و درست انرژی که به سختی جمع کرده بودم را استفاده می‌کنم تا وبلاگ‌ بنویسم و محتوا بسازم تا شاید اگر  کسی بود که دوست داشت در مورد کتاب ، موسیقی ، فیلم ، تجربه دیگران ، برنامه‌نویسی ، کامپیوتر و هرچیزی مثل این بداند ، با خواندن مطالب من و لذت بردن و یادگرفتن ازش به من انرژی بدهد و نظر آموزنده‌ای برای من بنویسد منهای خوب بود و لذت بردم و او هم چیزی یادم بدهد . و یا شاید هم دلش بخواهد ایمیلی بفرستد و کتابی معرفی کند و یا ایده‌ای جدید را پیشنهاد دهد و یا کتابی هدیه کند . و یا شاید تصمیم بگیرد برایم قهوه بگیرد و یا درهدف های مالی ام من را حمایت کند . زمان می‌گذرد . لوگوهایم را طراحی می‌کنم . ویدیوهایم را می‌سازم . و ناگهان با خبری تمام انرژی‌هایم گرفته می‌شود . ناامید می‌شوم و یک گوشه می‌افتم . دلم می‌خواهد همه چیز را پاک کنم . این همه کار درنهایت خبر می‌آید که بزودی اینترنت خارج قطع می‌شود و فقط اینترنت داخل و سانسور داریم. فکر می‌کنم. برای که دارم تولید می‌کنم؟ برای که دارم زحمت می‌کشم؟ چه کسانی رای دادن و این نمایندگان را به مجلس فرستادند؟ برای چه من باید بسازم تا آنها استفاده کنند؟؟ من تنها یک دست هستم که دارم برای پیشرفت کشورم تلاش می‌کنم . وقتی که دیگر گوگل نباشد که سرچ کنم ، گیتهاب نباشد که کد به اشتراک بگذارم و یا حتی فورک کنم ، یوتیوب نباشد که یاد بدهم و یاد بگیرم ، اسپاتیفای نباشد که موزیک گوش کنم ، سرویس‌هایی مثل گوگل پلی و ریپازیتوری‌های سیستم‌های عاملم دیگه نباشن تا نرم افزارها و اپلیکیشن هام رو آپدیت کنم ، سایت پایتون نباشد سایت ویژوال استودیو کد نباشد، سایت وردپرس نباشد و از همه مهمتر سایت جیمیل نباشد و دراپ‌باکس نباشد و سایت آنلاین کامپایل کد‌های سی پلاس پلاس و سی شارپ نباشد و سایت توییچ نباشد استریم ببینم و استریم کنم و سایت ماینکرفت نباشد که کمی بازی کنم و توییتر نباشد که جدیدترین اخبار را دنبال کنم و لینکداین نباشد که کار پیدا کنم و تلگرام نباشد که فایل‌ها را با سرعت بالاتری ارسال کنم و دیسکورد نباشد تا گروهی با دوستانم حرف بزنم و اسکایپ نباشد تا بتوانم به شاگرد‌های خصوصی‌ام درس بدهم و سایت‌های خرید فایل و.. نباشن تا توی خلاق بودنم به من کمک کنند و کلادفلر نباشد تا از سرویس‌هاش استفاده کنم و مایکروسافت نباشد تا آفیس آنلاینش را استفاده کنم و اپلیکیشن‌های پیام رسان نباشن تا بتونم با امنیت صد در صد بدون ترس که شاید نفر سومی به سادگی به چت‌های من دسترسی داشته باشد با دوستانم حرف بزنم و اینستاگرام نباشد تا ویدیوهایم را به اشتراک بگذارم و گودریدز نباشد که تا در مورد کتاب‌هایی که دیدم صحبت کنم و دیگر و دیگر و دیگر سرویس‌ها که روزانه هرکداممان به نوعی زندگیمان به آنها وابسته است چطور می‌توانم خلاق باشم؟ چطور می‌توانم بسازم؟ چطور می‌توانم امید داشته باشم که توی همین وبلاگ می‌توانم از تکنولوژی های جدیدی که خودم کشف کردم صحبت کنم؟ چطور دیگر می‌توانم بگویم که مثلا فلان فیلم جدید که مثلا ونوم باشد را دیدم در حالی که همه سرویس‌های فیلم بسته هستند؟ به چه حقی من باید فیلم سانسور شده ببینم . به چه حقی شخص دیگری باید برای اینکه من چه ببینم، چه بشنوم، چه بخوانم، چه آپدیت کنم، چه بسازم ، چه طرح کنم تصمیم بگیرد؟ و بعد بیخیال همه چیز می‌شوم و میروم و به همان گوشه خودم می‌نشینم و میگویم هرکسی که امیدی دارد که ایرانی پیشرفته ، ایرانی قوی ، ایرانی مستحکم ، ایرانی که توی علم حرف اول را بزند مثل خودم ، فقط یه احمق است!‌ مغز ها فرار می‌کنند و ایران با این تصمیمات ابلهانه روز به روز عقب تر و عقب تر و عقب تر می‌رود و تنها چیزی که میماند مشتی موهومات از رویای کشور اول دنیا شدن است :)

اصلا حرفی که زدم نه سیاسی بود و نه هیچ چیز دیگر . به عنوان یک دلسوز ایران ، دارم از بین رفتن قسمت به قسمت کشورم را می‌بینم .. و درنهایت ایرانی خرابه خواهند ماند ... و من .. و تو ... نتیجه این تصمیمات ، ده سال بعد رویش را نشان خواهد داد ... خاک بر سرت هاتف که همیشه قلبت برای ایران تپید و اصلا دوست نداشتی بروی .. دوست داشتی بسازی ... و نشد .

هاتف:(((((
دلمو گرفتوندی :(((
بیا دلخوش به همین وبلاگ باشیم:(((
منم ازین طرح مثل چی می ترسم...
طرح ها میان . ایران بیشتر از همیشه نابود میشه . همه چی از بین میره . این انتخاب ماست :)
کدوم دلخوش ؟ به کدوم وبلاگ؟ به این وبلاگ؟
از وبلاگ‌نویسا بجز چند تا دوست خوب فقط ضربه خوردم و خیری ندیدم و دلیل اینکه زیاد هم به وبلاگ‌ها سر نمی‌زنم همینه . فکر می‌کنن خبریه . مشتی مدعی بیسوادن . عمومیت نمی‌دهم ولی بیشترشون اذیت می‌کنن و همینن . آدم از اینکه رفته وبلاگشون خواسته باهاشون تماسی برقرار کنه به شدت پشیمون میشه. دلم رو به کجای وبلاگ خوش کنم؟
بلاگی که باید نظر بدی تا بیان نظر بدن! یعنی باید بری و بخونیشون تا بیان بخوننت . یعنی اصلا حتی دوست ندارن وقت برات بذارن. نه وبلاگ نمی‌تونه برای من دلخوشی محسوب بشه . نوشتنش آره ولی اینکه بخوام دل خوش کنم به وبلاگ و آدم‌هاش نه .. دلخوش کردنی نیستن! تجربه ام اینو میگه و فرقی نداره بلاگفا باشه و یا بیان باشه و یا هرجای دیگه باشه . کلا کامیونیتیش خرابه . فقطم اینجا نیست . کلا اصلا همه بد شدن .. چیزی برای دلخوش کردن وجود نداره . این وبلاگی که داری توش نظر میدی وبلاگ دیروز و امروز نیست و سالهاست همینه! ولی کو مخاطبش؟ دلیل مخاطب نداشتنش اینه که من وبلاگ کسی نمیرم نظر بدم تا اونم بیاد وبلاگ من نظر بده و بخونه . وقتی این شکلیه و برای نوشتن کسی ارزشی قایل نیست برای چی اسمش رو بگذارم دلخوشی؟ نمی‌تونم
می‌نویسم تا حداقل چیزی نوشته باشم و نمیرم .. دلی دلخوشی یکم بزرگه براش .. دوستای خوبم هم دیگه وبلاگ نمی‌نویسن چون دنیای وبلاگ‌ها سر اونا هم همین بلا رو آورده و اونا مث من پوست کلفت نبودن . همینه ! همش همینه! خودمونیم
یه کار میکنن که مجبور شیم با پای خودمون از این سرزمین بریم...
یا باید بریم .. یا اگر هم موندیم .. کاری نکنیم . بگیم به ما چه .. از ما گنده تر هاش نتونستن ما که هیچی نیستیم .
امید تنها راه نجاته. تعداد ادمای همفکر شما زیاد میشن و دوباره کشورو میسازیم. رفتن همه چیو حل نمیکنه :(
من میرم . از من گذشت . گرچه من عددی نیستم و موندنم و رفتنم خیلی تاثیری ایجاد نمی‌کنه . ولی از من بزرگترهاش و نابغه‌ترهاش که واقعا می‌تونستن برای کشور کاری کنن رفتن.. چون نمی‌ذارن  . انرژی جنگیدن نمونده . وقتی هیچ کس نمی‌خواد برای چی من خودمو باید آتیش بزنم و فدا کنم؟
هر وقت تغییر جمعی اتفاق افتاد اون وقت رفتنی‌ها نمی‌رن و میمونن . ولی وقتی تغییری حاصل نمیشه و روز به روز بدتر میشه .. همون بهتر که یا باید رفت و یا اگر نمی‌خوای بری .. بیخیال تغییر و پیشرفت و این چیزها باشی . باید برای خودت زندگی کنی.
دارم فکر میکنم تغییر جمعی چجوری اتفاق میفته مگه
غیر از اینکه چهارتا ادم مثل خودمون جمع بشن زیاد بشن اوضاع رو بهتر کنن؟
خدا پشت و پناهتون باشه و زندگی خوبی داشته باشین از این به بعد انشاالله
تغییر جمعی با مطالعه ، سواد ، علم ، ارتقای فرهنگ ، از بین رفتن سانسور ، شرایط اقتصادی درست اتفاق میفته که امید واهی است. مخصوصا الان که طرح صیانت داره اجرا میشه و سانسور حداکثری .
ممنونم شما هم همینطور
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی


راستی این رو هم بگم که اینجا به جز آدرس خودش از آدرس زیر هم در دسترسه :
blog.hatefix.ir
لینک‌های مفید و دوستان
تبلیغات
کریتیو کامنز و حق نشر
Creative Commons License
Designed By Erfan Powered by Bayan