ما انسان هستیم و من در هر مطلب به این خیلی تاکید می‌کنم . چون مساله کوچکی نیست . چون باید این روزها خیلی یادآوری بشود . چون خیلی‌هایمان یادمان  رفته انگار که ما هنوز انسان هستیم . هنوز نوع بشر به ما گفته می‌شود و ما باید انسان‌گونه رفتار کنیم . ما انسان‌ها به کمک کردن و کمک شدن نیاز داریم .کمک کردن حس رضایت درونی روح ما را فراهم می‌کند و نیاز به آرامش و خوشی روح را برایمان به ارمغان دارد. از طرفی کمک شدن هم برای برطرف کردن نیازهای دیگرمان به کار می‌آید . تاریخ ثابت نکرده که کسی از انجام کمک های بسیار جزیی مرده باشد . پس ما اگر انسان هستیم هم به کمک کردن نیاز داریم و هم به کمک شدن چون نوع بشر همواره در راستای زندگی خود به چالش‌های متعددی برخورد می‌کند که برای حل آنها یا گذر از آن‌ها گاها نیاز به کمک افراد دیگر است و کمک کردن هم حس انسان دوستی و نیازهای روحی ما را برآورده می‌کند و هم شاید ارتباطی را شکل می‌دهد که در آینده شخص کمک شده به ما کمک کند . هدفم از عرض این مقدمه بر این بود که خاطره‌ای کوتاه را نقل کنم :

بسیار عجله داشتم . باید به قراری می‌رسیدم. صف مهر پاسپورت توسط افسران خیلی طولانی بود و افرادی بودند که زبانشان خوب نبود . یک خانمی که مسن هم بود با استرس ایستاده بود و از صورتش هم معلوم بود که کمی مستاصل است . مابقی افراد که در صف‌های موازی بودند آه و پیف می‌کردند و جلوی من یک خانم بود و جلوتر از من آن خانم مسن بودند و پشت سر من افرادی که این وضعیت رو دیدند رفتند صف موازی که زودتر کارشان راه بیفتد . خانم مسن بیچاره زبان بلد نبود. خیلی هم مسن نبود ولی خب زبانی که بلد بود تنها فارسی بود . افسر از او سوال می‌پرسید و آن بیچاره نمی‌دانست چه جواب بدهد . از طرفی رویش هم نمی‌شد از کسی کمک بخواهد ( همین حس خودبرتربینی بیمارگونه ما ایرانیان که نه که خودمان پروفسوریم هرکسی هرجا مثلا چیزی بلد نباشد آه و پیفمان در میرود ) . خجالت می‌کشید. دیدم مستاصل شده و خب از طرفی من هم می‌توانستم برم صف موازی. از خانم روبرویی‌ام اجازه گرفتم و گفتم که من می‌خوام به اون خانم کمک کنم . ممکن است جلو بروم افسر پاسپورت من را هم چک کند و نوبت شما ضایع می‌شود . آیا موافق هستید؟ با یک سر تکان دادنی که چاره ای نیست گیر افتادیم رضایت خود را نشان داد و من رفتم جلو و با اجازه از افسر و اشاره به اینکه آن خانم رضایت دارند که من جلوتر از ایشان آمدم مشغول به کمک به آن خانم مسن شدم . دیدم فرزندانش برایش دعوت‌نامه فرستاده بودند که بیاید و زبان بلد نبود. سوالاتی که افسر می‌پرسید را ترجمه می‌کردم و پاسخ میدادم . درنهایت پاسپورتشان مهر خورد و افسر از من هم بابت کمک تشکر کرد. با گوش‌های خودم شنیدم که نفر پشت سری من ( که خودش هم دعوت‌نامه دستش بود ) گفت که اه، خب زبان بلد نیستن چرا میان؟ اینجا چه کار دارن؟

حرفی که واقعا من را عصبانی می‌کرد و قدرت پاسخگویی و بگو مگو را نداشتم چون فرصت ایستادن نداشتم . بعد از گذشتن از گیت مورد نظر آن خانم بهم گفت که پسرم خدا حاجتت را بدهد . بچه‌هایم من را دعوت کردند . من آدم بی‌سوادی نیستم . دیپلم دارم . ولی خب زبان انگلیسیم خوب نیست . بلد نیستم . گفتم اصلا جای نگرانی نداره همه که با چند زبان از مادرشان متولد نمی‌شوند . من هم زبان انگلیسی روزی بلد نبودم . اشکال نداره . حسابی تشکر کرد و گفت خدا هر حاجتی داری بهت بده . من هم می‌توانستم به اه و پیف کردنم در صف ادامه بدهم . شاید افسر بعد از نیم ساعت کلنجار رفتن خسته میشد و نهایتا یا یک مترجم می‌آورد و یا پاسپورت را مهر می‌کرد ولی من به انسانیت خویش افتخار کردم . در محلی که خیلی ها اه می‌کردند جلو رفتم.

گاهی کمک های خیلی کوچکی از ما برای آدم‌های دیگر کمک‌های خیلی بزرگی هستند . برای منی که زبان انگلیسی شاید دست و پا شکسته‌ای داشته باشم  اه و پیف کردن که ساده تر بود ( گرچه همان اه و پیف ها زبان انگلیسیشان وحشتناکتر بود و الان هم خیلی ها هستند که هنوز مسخره میکنند بقیه را ) . اما من با این کمکی که به نظر خودم خیلی کوچک بود و اصلا کاری نبود خانمی را از یک چالش بزرگ نجات دادم و کمک کردم . به همین سادگی ست! شاید رد کردن یک کودک از یک خیابان به مراتب برای ما کاری نداشته باشد و برای کودک حرکت خیلی بزرگی باشد ( گرچه الان مثل قدیم جرات کودک بیرون فرستادن نیست چون ممکن است سالم برنگردد یا اصلا برنگردد )  . من برای آن خانم حکم قهرمان بزرگی در حد سوپرمن را داشتم . که در مخمصه‌ای ظهور و وی را نجات داده بود . بهشون کمک کردم که چمدانشان را بردارند و بعد دخترشان را پیدا کردم که نام ایشان را روی پلاکاردی نوشته بودند. حس رضایتی که داشتم رو همه کسانی که آنجا بودند و کمک نکردند و فقط لاین صفشان را عوض کردند از دست دادند . خیلی سخت نبود . همین کمک‌های کوچک است شاید توسط کارما به ما بازگردد . دست کسی را بگیری شاید دستت گرفته شود . 

باید بیشتر به دور و برمان نگاه کنیم . یک کم از این حول محور "منیت" خودمان اگر بکاهیم مشکلات زیادی را حل خواهیم کرد برای روحمان . اتفاقاتی که از آنها به راحتی می‌گذریم . به راحتی ! به جای مدعی بودن و ادعا داشتن اگر یادمان باشد که انسانیم شاید بتوانیم کارهای خوبی برای خودمان رقم بزنیم و با این حرکت‌ها حداقل حال خودمان را خوب کنیم. مگر نه؟ گاهی وقت‌ها منیت‌های ما برای خودمان انقدر گران تمام می‌شود که حتی متوجه نمی‌شویم گران تمام شده :)

.. ۱۰۲۴ زین پس در این وبلاگ منتشر خواهد شد . آدرس خود ۱۰۲۴ هم صرفا یک انتقال دهنده شد برای قسمت‌ها

-- دوست داشتید می‌تونید از لینک‌های کناری مطالب دیگر رو مطالعه کنید

-- بزودی ویدیوبلاگ‌ها میان :) فقط توی یوتیوب قرارشون میدم که نیازمند فیلترشکن هستین

-- وبلاگ خوب می‌شناسید معرفی کنید :)