در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم  ...  عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم

با عقل آب عشق به یک جو نرود ... بیچاره من که ساخته آب و آتشم

دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز ... صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست ... عمریست در هوای تو می سوزم و خموشم 

استاد شهریار